این حنجره جز با لب تو شعرنخوانده

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده
جز طعم ِصدایت به صدایش نچشانده

قلب تو زیارتکده ای در دل کوه است
یک عشق نفسگیر، مرا تا تو رسانده
.
خودکار، شده قطره چکانی پر ِ احساس
از شیره ی جان تو در این شعر، چکانده

آنقدر نوشتم " تو" که باغ ِ گل سرخی
در گوشه ی هر ناخن من ، ریشه دوانده

سرسخت چو ابریشمی و دست کبودم
گل های تو را بر تن قالیچه ، نشانده
.
سرسبزترین باغ زمین است نگاهت
یک عالمه پروانه به این سمت ، پرانده
.
یک رود ِخروشان و دو مرغابی ِ حیران
دست تو مرا تا دل این رود ، کشانده

ممنوعه ترین منطقه ی عشق ، همین جاست
راهی به جز آواره شدن در تو نمانده!
دیدگاه ها (۳)

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

دلتنگی لجباز ترین حس دنیاست...هر چه برایش توضیح دهی, بیشتر پ...

این عشق ماندنیاین شعر بودنیاین لحظه‌های با تو نشستنسرودنی‌ست...

یک روز که باران میبارد یک روز که چترمان دو نفره شده یک روز ک...

<><><><><><><><><><>﷼ نامه ای به جهان !!گفته بودی که بیایی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط