{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت استخاره

حکایت استخاره

یکی از اساتید حوزه نقل میکرد میگفت: روزی یکی از شاگرداش بهش زنگ میزنه که فورا استاد واسش یه استخاره بگیره استاد هم استخاره میگیره وبهش میگه:بسیار خوبه معطلش نکن و سریع انجام بده.
⭕ ️

چند روز بعد شاگرد اومد پیش استاد وگفت:
میدونید استخاره رو برا چی گرفتم؟
استاد:نه!!!
شاگرد:تو اتوبوس نشسته بودم
دیدم نفر جلوییم،پشت گردنش خیلی صافه وباب زدنه؛
هوس کردم یه پس گردنی بزنمش.
دلم میگفت بزن.عقلم میگفت نزن هیکلش از تو بزرگتره میزنه داغونت میکنه.
خلاصه زنگ زدم و استخاره گرفتم وشما گفتین فورا انجام بده.
منم معطل نکردم وشلپ زدمش.
انتظار داشتم بلند شه دعوا راه بندازه امایه نگاهی به من انداخت وگفت استغفرالله.
تعجب کردم گفتم:ببخشید چرا استغفار؟!؟!؟!
⭕ ️

گفت: دخترم یه پسر بیکار رو دوست داره و من با ازدواج اون مخالفت کردم ولی پسر همکارم که وضعیت مالی خوبی دارن به خاستگاریش اومده و میخوام مجبورش کنم که زن پسر همکارم بشه و الان توی دلم داشتم به خدا میگفتم خدایا اگه این تصمیمم اشتباهه یه پس گردنی بهم بزن که بفهمم.
تا این درخواستو کردم تو از پشت سر محکم به من زدی!!!😂 😂 😂 😂

💫 همیشه با خدا مشورت کن. درسته بهت پس گردنی میزنه ولی نمیزاره تصمیم اشتباه بگیری
دیدگاه ها (۵۱)

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

برده عمارت جئون

استاد من ۱

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

Do I love him, or do I hate him?p:⁵_استرس زیادی ازت میباره +...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۴(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان:۴:۵۲)**با...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط