{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر آمد و سهم دل تنهایم شد

یک نفر آمد و سهم دل تنهایم شد

آمد و علت بیداری شبهایم شد

دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم

سبب دلخوشی امشب و فردایم شد

بس صدا کرده ام او را «عسلم» انگاری

اسم او باعث شیرینی لبهایم شد

شاعرم کرد غم چشم سیاهش آخر

بهترین سوژه ی اشعار غم افزایم شد

غزل اندر غزل از اسم قشنگش گفتم

زد و گل واژه ی غمهایم شد

بعد هر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!

گریه اصلاً نمک شعر و غزلهایم شد
دیدگاه ها (۱۷)

ماهی به آب گفتا، من عاشق تو هستم..از لذت حضورت، می را نخورده...

سنگ است که عمق درّه را می داندریشه است که زخم ارّه را می دان...

دل بی کس و تنهاست، نخندم چکنماین عاقبت ماست ، نخندم چکنمهراز...

خواب را به چشم هایت دعوت میکنمبخواب کودک ِ دلنشین ِ دلبر  ِ ...

جادویی به نام عشق

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شدآمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد...

یک نفر آمد و سهم دل تنهایم شدآمد و علّت بیداری شبهایم شددل ب...

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شدآمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد...

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شدآمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد...

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شدآمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط