یک نفر آمد و سهم دل تنهایم شد

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد
آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد

دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم
سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد

بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد

شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد

غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد

بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد...
دیدگاه ها (۲)

به شب و پنجره بسپار که برمی گردمعشق را زنده نگه دار که بر می...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

ماه دردانه بدان ، خانه ی دل را بلدم !بی ریا غربت ویرانه ی...

به خانه ام سری بزن، بهار را بهانه کندوباره خلوت مرا، بیا پر ...

فراز مردانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط