{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد
آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد
دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم
سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد
بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد
شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد
غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد
بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد...
دیدگاه ها (۱۰)

بیارائید گُل وبستان که مهمان می رسد خانهخودم دیدم دو زلفانش ...

بگو امشب چه بر سر داری ایجان؟نمی پرسی چه شد مرغِ غزلخوان؟ندا...

نگاهم غروب وُ دِلم بی‌کَسَ‌ست برایِ دلم "شـانه‌هایت" بَسَ‌ست...

بیا در "بـاغِ" شعرِ من شبی "مهمان" بشو با منکنـارِ نرگس وُ "...

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس دو سه خط از من بیمار و پریشا...

پارت ۳۰کاگویا در دکه را خیلی عادی باز کرد، ایندرا گونی بچه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط