{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد
آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد

دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم
سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد

بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد

شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد

غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد

بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد..
دیدگاه ها (۳)

توراحس میکنم هردم...که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی......

صدایم کن،نگاهم کن، که عشقت کرده ویرانمدو چشمان قشنگت ، آتشی ...

نوشتم گوشه ی دفتربرای چشمهای توبه دنیایی نمی بخشم صفای چشمها...

‌ امشب چه شود در دل تاریکی وغمها آن ماه بکوبد به درخانه ام ا...

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس دو سه خط از من بیمار و پریشا...

پارت ۳۰کاگویا در دکه را خیلی عادی باز کرد، ایندرا گونی بچه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط