برادران گیسوکمند پ.۱۲

اقاهی که میگف همگروهیمون کجاس اومد و کاغذ رو داد و بدون هیچ حرفی رفت
میوا ازم جدا شد و رف پیش همگروهیش ک من نتونستم ببینمش
منم باید میرفتم جلوی یکی از مجسمه ها تا همگروهیم رو بیابم
رفتم سر جایی که باید و یهو یه پسر با موهای صورتی بلند که یه ماسک سیاه داشت اومد
قشنگ معلومه اعصاب معصاب نداره
گفت
شوت فرنگی صورتی : تو هم شماره ۱۳ ای؟
سری تکون دادم و با صدای نازکی گفتم
یو: تو همگروهمی؟
شوت فرنگی صورتی: بنظرت اگر همگروهیت نیستم اینجا چ غلطی میکردم؟؟
یه لبخند لج درار زدم و گفتم
یو: ایجاد مزاحمت ^ـ^
اومد یچی بگه ک مدیر جشنواره تو بلند گو گف
مدیر : سلام شرکت کنندگان عزیز! میخوام مسابقه ی ایندفعه رو توضیح همون طور که خودتون میبینید کنار دیوار ها یسری جلیقه و سربند و تفنگ هس ...
لعنت بهش
اگر بخوایم اون بازی رو کنیم که برا من سخت میشه...
دامنم برا اینکار خیلی کوتاه تر از اونه که بتوانم لیزرتگ بازی کنم
مدیر: برای تنوع امروز میخوایم لیزرتگ با همگروهی هاتون بازی کنین و مثل همیشه برای سه گروه اول یه تخفیف توپ در نظر داریم
میتوانستم این که میوا داره بهم میخنده رو حس کنم تف تو روش :|
شوت صورتی: ببینم تو با اون دامن..
منم وسط حرفش پریدم
یو: هه من استاد این بازیم چ با دامن کوتاه چ بی دامن کوتاه
برای ضایع کردن اونم ک شده باید خودمونو برنده کنم
شونه هاش رو انداخت بالا و گف
شوت صورتی: باش هرجور راحتی .. ولی بدون اگر باختیم تقصیر توعه
یو : تو خواب ببینی
....
اتمام بازی*
لعنت نمیدونستم دعوا با یه دامن کوتاه و همزمان محافظت از ی گاو انقدر سخت باشه..
بلخره نتیجه ی بازی اعلام شد و ما....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.......
دیدگاه ها (۳)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت ۱ آت تو یه مدرسه اجاره ای میمونه و هزینه های مدرسه و خو...

چندپارتی

رمان عشق ممنوع

پارت ۴۱

انجمن اوسی سازیه کلارا*از این به بعد کلارا صدام کنید*این انج...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part2+کاشکی کلا امروز نیاد واقعا حوص...

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط