قسمت دوم مصاحبه
قسمت دوم مصاحبه
سورج : برای من توی فیلم "هم آپکه" بهترین قسمت فیلم همون آهنگ "دیکتانا" هست که سلمان داره برای زن برادرش آهنگ را میخونه و همچنین یک صحنه دیگه نیز توی فیلم هم هست که زن برادر سلمان نشسته سر میز صبحانه و داره به همه غذا میده که سلمان با یک لیوان شیر به طرفش میره و مجبورش میکنه که بخوره و دوباره وقتی زن برادرش حامله است سلمان مثل یک بچه جلوش میرقصه و همچنین یک صحنه کاملا احساسی هم هست که حتی زن برادرش بعد دیدن سلمان از خوشحالی چشم هاش پر از اشک میشه و به نظر من اون رابطه سلمان و زن برادرش بهترین قسمت فیلم بود و اون رابطه سالم و پاکی که یک برادر با زن برادرش در فیلم داشت خیلی زیبا بود که با هم مثل خواهر و برادر بودند و برای من به عنوان کارگردان اون زیباترین مفهوم و قسمت فیلم بود و بعد از آن هم همین تازگیا داشتم به سلمان میگفتم که قسمت بعدی مورد علاقم یک آهنگی بود که متاسفانه در فیلم قرارش ندادیم ولی یادمه که من خیلی خسته بودم و هیچ برنامه ای هم برای آهنگ نداشتم برای همین به سلمان گفتم نیاز به حس رمانتیک داریم و هیچ طرح خاصی ندارم پس خودتون جلوی دوربین یک کاری بکنید و جوری که زوج این دو ( سلمان و مادوری ) همدیگه را تکمیل میکردن واقعا فوق العاده بود که با هم وایساده بودند بعد سلمان همینجور که باهاش میرقصه اون را به پشت برمیگردونه و شروع میکنه به دست زدن به لباس مادوری از پشت گردنش و همونجور اون را آروم آروم برمیگردونه توی بغلش و مادوری نیز همینجور میخنده و این صحنه های کوچیک باعث شد آهنگ خیلی زیبایی بشه و اون آهنگ تبدیل به آهنگ مورد علاقه من شد ولی متاسفانه توی فیلم نیست
سلمان :روز اول که فیلمبرداری "منه پیار کیا " را شروع کردیم سورج زد زیر گریه به خاطر اینکه فیلم شرکت پدرش بود و همگیمون هم تازه کار بودیم و هیچکی هم نمیدونست چه بلایی قراره سر فیلم بیاد و بعد اولین صحنه که فیلمبرداری کردیم سورج زد زیر گریه..... بعدش برای صحنه دوم یک مکان بزرگتر برای فیلمبرداری درست کردیم ولی بازم سورج زد زیر گریه و همینجور برای برداشت سوم وحتی زمانی که فیلم آماده شد بازم زد زیر گریه تا اینکه نوبت به اولین روز فیلمبرداری "هم آپکه "شد که این بار با هم دیگه نشستیم و گریه کردیم و بعد فیلمبرداری آخرین صحنه فیلم "هم آپکه " هم که دیگه فیلم تکمیل شد باز نشستیم و با هم گریه کردیم و حتی بعدش بعد از گذشت 5 سال که فیلم بعدیمون را شروع کردیم باز بعد اولین صحنه که فیلمبرداری کردیم با هم زدیم زیر گریه و تا این گریه میکرد دیگه منم نمیتونستم جلوی خودم را بگیریم و گریه ام میگرفت برای همین آخرین صحنه فیلم "هم سات " را که فیلمبرداری کردیم و فیلم تموم شد سریع همینجور شروع کردم به دویدن و فرار کردم و به سورج گفتم من دیگه نیستم خودت تکی بشین گریه کن ... اون زمان حتی یادمه مامان سورج مریض بود برای همین هر از گاهی زنگ میزدیم و میپرسیدیم که چطوره و حالش بهتر شده یا نه تا اینکه بلاخره یک روزی مامانش متاسفانه از دنیا رفت و بعد من و ارباز و سهیل و بابام برای مراسم رفتیم اونجا و میتونستید ببینید که سورج و پدرش جفتشون کامل داغون شده بودند و جفتشون چشماشون کامل سرخ بود ولی جوری با مردم رفتار میکردند که انگار اومدیم مراسم عروسی و همینجور دم در وایساده بودند و از همه تشکر میکردند تا اینکه یک نفر شروع کرد با صدای بلند و بدجور گریه کردن که سورج و پدرش باز هم خودشون را نگه داشتند و اون فرد را هم بردند بیرون و آرومش کردند و دیگه اصلا از بس چشم های سورج سرخ شده بود نمیتونستم چشماش را ببینم ولی با این حال یک مراسم خیلی خاص را برگزار کردند و از همه تشکر میکردند و حتی یک دونه اشک هم سورج نریخت و جلوی خودش را گرفت بعدش بابام همون روز برگشت و گفت میخوام اینو ازشون یاد بگیری که زمانی که من از دنیا رفتم باید مراسمم را اینجوری برگزار کنی و من واقعا نمیدونم سورج چجوری اینکار را کرد ....
سلمان : سورج یکی از بهترین کارگردان های ما هست و برای من سورج بهترین کارگردانیه که ما توی این کشور داریم و هیچ چیز غیر اخلاقی داخل فیلماش شما نمیبینید و یا حتی هیچ دیالوگی که دارای دو معنی باشه و یکی از معناهاش زیاد جالب نباشه را هم حتی داخل فیلم قرار نمیده و شما میتونید با هرکسی که میخواید فیلم را در سینما بدون هیچ مشکلی ببینید و همه میتونید خانوادگی و با هر کسی که میخواید برید فیلم را بدون مشکل ببینید و شما نیاز به اون همه دیالوگ های نه چندان جالب و صحنه های غیرلازم ندارید تا بخواید فیلم های رمانس بسازید بلکه بدون اون ها هم میشه یک فیلم فوق العاده در ژانر رمانس ساخت ....
سورج : در مورد فیلم جدید هم زمانی که من با فیلمنامه سراغ سلمان رفتم که البته هنوز اوایل کار فیلمنامه بود سلمان گفت هر کا
سورج : برای من توی فیلم "هم آپکه" بهترین قسمت فیلم همون آهنگ "دیکتانا" هست که سلمان داره برای زن برادرش آهنگ را میخونه و همچنین یک صحنه دیگه نیز توی فیلم هم هست که زن برادر سلمان نشسته سر میز صبحانه و داره به همه غذا میده که سلمان با یک لیوان شیر به طرفش میره و مجبورش میکنه که بخوره و دوباره وقتی زن برادرش حامله است سلمان مثل یک بچه جلوش میرقصه و همچنین یک صحنه کاملا احساسی هم هست که حتی زن برادرش بعد دیدن سلمان از خوشحالی چشم هاش پر از اشک میشه و به نظر من اون رابطه سلمان و زن برادرش بهترین قسمت فیلم بود و اون رابطه سالم و پاکی که یک برادر با زن برادرش در فیلم داشت خیلی زیبا بود که با هم مثل خواهر و برادر بودند و برای من به عنوان کارگردان اون زیباترین مفهوم و قسمت فیلم بود و بعد از آن هم همین تازگیا داشتم به سلمان میگفتم که قسمت بعدی مورد علاقم یک آهنگی بود که متاسفانه در فیلم قرارش ندادیم ولی یادمه که من خیلی خسته بودم و هیچ برنامه ای هم برای آهنگ نداشتم برای همین به سلمان گفتم نیاز به حس رمانتیک داریم و هیچ طرح خاصی ندارم پس خودتون جلوی دوربین یک کاری بکنید و جوری که زوج این دو ( سلمان و مادوری ) همدیگه را تکمیل میکردن واقعا فوق العاده بود که با هم وایساده بودند بعد سلمان همینجور که باهاش میرقصه اون را به پشت برمیگردونه و شروع میکنه به دست زدن به لباس مادوری از پشت گردنش و همونجور اون را آروم آروم برمیگردونه توی بغلش و مادوری نیز همینجور میخنده و این صحنه های کوچیک باعث شد آهنگ خیلی زیبایی بشه و اون آهنگ تبدیل به آهنگ مورد علاقه من شد ولی متاسفانه توی فیلم نیست
سلمان :روز اول که فیلمبرداری "منه پیار کیا " را شروع کردیم سورج زد زیر گریه به خاطر اینکه فیلم شرکت پدرش بود و همگیمون هم تازه کار بودیم و هیچکی هم نمیدونست چه بلایی قراره سر فیلم بیاد و بعد اولین صحنه که فیلمبرداری کردیم سورج زد زیر گریه..... بعدش برای صحنه دوم یک مکان بزرگتر برای فیلمبرداری درست کردیم ولی بازم سورج زد زیر گریه و همینجور برای برداشت سوم وحتی زمانی که فیلم آماده شد بازم زد زیر گریه تا اینکه نوبت به اولین روز فیلمبرداری "هم آپکه "شد که این بار با هم دیگه نشستیم و گریه کردیم و بعد فیلمبرداری آخرین صحنه فیلم "هم آپکه " هم که دیگه فیلم تکمیل شد باز نشستیم و با هم گریه کردیم و حتی بعدش بعد از گذشت 5 سال که فیلم بعدیمون را شروع کردیم باز بعد اولین صحنه که فیلمبرداری کردیم با هم زدیم زیر گریه و تا این گریه میکرد دیگه منم نمیتونستم جلوی خودم را بگیریم و گریه ام میگرفت برای همین آخرین صحنه فیلم "هم سات " را که فیلمبرداری کردیم و فیلم تموم شد سریع همینجور شروع کردم به دویدن و فرار کردم و به سورج گفتم من دیگه نیستم خودت تکی بشین گریه کن ... اون زمان حتی یادمه مامان سورج مریض بود برای همین هر از گاهی زنگ میزدیم و میپرسیدیم که چطوره و حالش بهتر شده یا نه تا اینکه بلاخره یک روزی مامانش متاسفانه از دنیا رفت و بعد من و ارباز و سهیل و بابام برای مراسم رفتیم اونجا و میتونستید ببینید که سورج و پدرش جفتشون کامل داغون شده بودند و جفتشون چشماشون کامل سرخ بود ولی جوری با مردم رفتار میکردند که انگار اومدیم مراسم عروسی و همینجور دم در وایساده بودند و از همه تشکر میکردند تا اینکه یک نفر شروع کرد با صدای بلند و بدجور گریه کردن که سورج و پدرش باز هم خودشون را نگه داشتند و اون فرد را هم بردند بیرون و آرومش کردند و دیگه اصلا از بس چشم های سورج سرخ شده بود نمیتونستم چشماش را ببینم ولی با این حال یک مراسم خیلی خاص را برگزار کردند و از همه تشکر میکردند و حتی یک دونه اشک هم سورج نریخت و جلوی خودش را گرفت بعدش بابام همون روز برگشت و گفت میخوام اینو ازشون یاد بگیری که زمانی که من از دنیا رفتم باید مراسمم را اینجوری برگزار کنی و من واقعا نمیدونم سورج چجوری اینکار را کرد ....
سلمان : سورج یکی از بهترین کارگردان های ما هست و برای من سورج بهترین کارگردانیه که ما توی این کشور داریم و هیچ چیز غیر اخلاقی داخل فیلماش شما نمیبینید و یا حتی هیچ دیالوگی که دارای دو معنی باشه و یکی از معناهاش زیاد جالب نباشه را هم حتی داخل فیلم قرار نمیده و شما میتونید با هرکسی که میخواید فیلم را در سینما بدون هیچ مشکلی ببینید و همه میتونید خانوادگی و با هر کسی که میخواید برید فیلم را بدون مشکل ببینید و شما نیاز به اون همه دیالوگ های نه چندان جالب و صحنه های غیرلازم ندارید تا بخواید فیلم های رمانس بسازید بلکه بدون اون ها هم میشه یک فیلم فوق العاده در ژانر رمانس ساخت ....
سورج : در مورد فیلم جدید هم زمانی که من با فیلمنامه سراغ سلمان رفتم که البته هنوز اوایل کار فیلمنامه بود سلمان گفت هر کا
- ۲۱.۹k
- ۱۰ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط