P6

P6
ویو ته
خیلی نگران جنی شدم ترسیدم که چیزیش بشه ولی خداروشکر حالش خوبه و از طرفی وقتی گف نگرانمه یجورایی خوشحال شدم حس کردم دوسم داره تازع وقتی اونجا گفتم دوس دخترمه جنی اصلا رد نکرد 😂
فیلیکس: هی بچه ها چطورین
جنی: عام تو همونی نیستی که....
فیلیکس: اره اره خودمم
جنی: خب نشد اصن تشکر کنم هم برا اون شب هم برا امروز
فیلیکس: میخای ازم تشکر کنی؟؟
جنی: اره اره چیکار میتونم انجام بدم
فیلیکس: یه دوستی داشتی اسمش رزی بود
جنی: اره دوست صمیمیمع خب ادامه بده
فیلیکس: میتونی یه قرار برام باهاش جور کنی؟ میخام چهار تایی با تو و ته و رز بریم بیرون
جنی: اوکیه اوکیه
ته: خیر باشع پسر؟
فیلیکس: خیره داداش خیره
«شب»
ویو جنی
هوف امروز روز سختی بود تجربع عای عجیبی داشتم ولی تهیونگ نجاتم داد اوه راستی فیلیکس میخاست قرار براش جور کنم بزا زنگ بزنم به اونی
جنی: هیییی چطوری دختررررررر
رز: سلااااام خوبمم
جنی: ‌رز ازت یه درخاست دارم
رز: اوم خب باشه بگو چیشدع
جنی: برای فردا شب برنامع ای داری؟
رز: فرداشب؟ نه برنامه‌ای ندارم
جنی: خب میای بریم بیرون؟
رز: بیرون؟ مهمون تو دیگه؟(با لحن شوخی و خنده)
جنی : اوه نه یکی دیگه مهمونمون میکنه
رز : کی؟
جنی: اون پسرع و یادته ک تو کوچه کمکمون کرد؟
رز: اره اره خب
(جنی ماجرای اون روز و درخاست فیلیکس و برای رزی تعریف کرد و قرار شد فردا شب چهارتایی برای شام برن رستوران)
جنی تلفن رزی و قطع میکنه و به محض قطع کردن به ته پیام میده:
جنی: سلام ته من با رز حرف زدم برای فردا شب برای شام قرار گذاشتیم تو وقتت فردا شب خالیه؟
ته: سلام بانو معلومه ک وقتم خالیه فکر کن تو بخای و من وقت نداشته باشم؟ مگ میشه؟؟
جنی : زبون نریز حالا ک وقتت خالیه به رفیقت هم بگو شمارش و ندارم
ته: باشه میگم همین که شمارع منو داری کافیه نمیخاد شمارع بقیه پسرام داشته باشی
(بچم غیرتیهههععع)
جنی: باشع بابا حالا عصبی نشو دیگه باید بخابم فردا می‌بینمت
ته: خوب بخابی میبینمت
پایان پارت ۶
این فیک به صورت رسمی برای کمپانی mg نوشته میشه و هرگونه کپی پیگرد قانونی داره🫧🫴🏻
دیدگاه ها (۱۰)

گل خونی پارت 40+ جیمی رو برایم پیدا کن = چشم و بعد تهیونگ گو...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

رمان عشق ممنوع

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.56(روایت از زبان جونگ‌ک...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پارت ۲

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۵ | یه حس عجیب وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط