برش زمانی*** دبیرستان جوجوتسو
برش زمانی*** دبیرستان جوجوتسو
@ میا ... من میرم به مگومی سر بزنم
× باش
○ سلام میا صبحت بخیر چه خبر
× ممنونم عمو گتو .... راس_____
¥میبینم سرتون شلوغ نیست
○ اه .. خدا چندش
× ای خدا ... سوکونا تو چرا ول کن نیستی؟
¥ خفه شو بچه
× عمو گتو داشت با سوکونا میجنگید
× دایی هم اومده بود
× منم رفتم از پشت دو تا ضربه به سر سوکونا زدم ولی هیچ آسیبی بهش نزد
¥ فکر کردی میتونی با اون ضربه هات به من اسیب بزنی
@ خفه شو..
× یه دفعه سوکونا دستشو مثل به شمشیر کرد خیلی سریع بود مشخص بود می خواست منو بکشه
انقدر سریع بود که خشکم زده بود مطمئن بودم میمرم
چند دقیقه وایستادم اما ضربه ای بهم نخورد
با صحنه ای که دیدم پاهام شل شد و افتادم زمین
× عمو گتو جلوم وایستاده بود دست سوکونا ازش رد شده شده بود
○ بچه جون ...... ( نقطه ها خونی بود که از دهنش می اومد ) مادرت داییت و تنها گذاشت من نتونستم کاری بکنم ولی تو حداقل داییت رو تنها نزار
من کار درست رو کرد______________
× تموم کرد
× مغزم سوت کشیده بود
× داییم تو چشاش اشک جمع شده بود
× داییم هول دادم و گفتم : دخالت نکن این یکی رو خودم کارش و تموم میکنم
@ چیشد سوگورو ؟
@ چرا اینطوری شد ؟
× خیلی عصبانی بودم .... خون جلوی چشمام و گرفته بود
× حروم زاده.... هزار تیکت میکنم ..... خودم سرت و از تنت جدا میکنم آشغال
تکنیک قرمز و آبی و با هم مخلوط کردم و وارد کاتانا کردم یه چشمم آبی شده بود یه چشمم قرمز
× داییم فقط گریه میکرد ...
¥ بیا جلو
× گسترش قلمرو ...آسمان قرمز
× آسمان قرمز من توش یه چشمه بزرگ از خون داشت
کل لباسم از خون عمو گتو بود
¥ این بچه ... خیلی قویه .... از گوجو ساتورو هم قوی تره .... چیکار کنم ؟
¥ من تو رو میکشم
× دفعه قبل بهت گفتم : دفعه بعد ازت نمیگذرم
× مثل یه خط قرمز ... سوکونا رو هزار تیکه کردم
¥ کارم تمومه
× قلمرو خودمو شکستم ....سر تا پاهام انگار تو خون غلتیده شده بود
× باورم نمیشد عمو سوگورو مرده
@ میا .....
× ول کن الان حوصله ندارم ....
@ گریم بند نمی اومد
× یهو نشستم رو زمين و شروع کردم به گریه کردن
.....
حرفی برای زدن ندارم 😥😥😥😥😥😥😥
@ میا ... من میرم به مگومی سر بزنم
× باش
○ سلام میا صبحت بخیر چه خبر
× ممنونم عمو گتو .... راس_____
¥میبینم سرتون شلوغ نیست
○ اه .. خدا چندش
× ای خدا ... سوکونا تو چرا ول کن نیستی؟
¥ خفه شو بچه
× عمو گتو داشت با سوکونا میجنگید
× دایی هم اومده بود
× منم رفتم از پشت دو تا ضربه به سر سوکونا زدم ولی هیچ آسیبی بهش نزد
¥ فکر کردی میتونی با اون ضربه هات به من اسیب بزنی
@ خفه شو..
× یه دفعه سوکونا دستشو مثل به شمشیر کرد خیلی سریع بود مشخص بود می خواست منو بکشه
انقدر سریع بود که خشکم زده بود مطمئن بودم میمرم
چند دقیقه وایستادم اما ضربه ای بهم نخورد
با صحنه ای که دیدم پاهام شل شد و افتادم زمین
× عمو گتو جلوم وایستاده بود دست سوکونا ازش رد شده شده بود
○ بچه جون ...... ( نقطه ها خونی بود که از دهنش می اومد ) مادرت داییت و تنها گذاشت من نتونستم کاری بکنم ولی تو حداقل داییت رو تنها نزار
من کار درست رو کرد______________
× تموم کرد
× مغزم سوت کشیده بود
× داییم تو چشاش اشک جمع شده بود
× داییم هول دادم و گفتم : دخالت نکن این یکی رو خودم کارش و تموم میکنم
@ چیشد سوگورو ؟
@ چرا اینطوری شد ؟
× خیلی عصبانی بودم .... خون جلوی چشمام و گرفته بود
× حروم زاده.... هزار تیکت میکنم ..... خودم سرت و از تنت جدا میکنم آشغال
تکنیک قرمز و آبی و با هم مخلوط کردم و وارد کاتانا کردم یه چشمم آبی شده بود یه چشمم قرمز
× داییم فقط گریه میکرد ...
¥ بیا جلو
× گسترش قلمرو ...آسمان قرمز
× آسمان قرمز من توش یه چشمه بزرگ از خون داشت
کل لباسم از خون عمو گتو بود
¥ این بچه ... خیلی قویه .... از گوجو ساتورو هم قوی تره .... چیکار کنم ؟
¥ من تو رو میکشم
× دفعه قبل بهت گفتم : دفعه بعد ازت نمیگذرم
× مثل یه خط قرمز ... سوکونا رو هزار تیکه کردم
¥ کارم تمومه
× قلمرو خودمو شکستم ....سر تا پاهام انگار تو خون غلتیده شده بود
× باورم نمیشد عمو سوگورو مرده
@ میا .....
× ول کن الان حوصله ندارم ....
@ گریم بند نمی اومد
× یهو نشستم رو زمين و شروع کردم به گریه کردن
.....
حرفی برای زدن ندارم 😥😥😥😥😥😥😥
- ۵.۳k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط