جوردیگر دیدن...

______________

دو قطره ڪودڪانگی و سه قطره #عرفان ریختم در یڪ استڪان #چای با طعم خدا و با آن چشم هایم را شستم.
ناگهان جهان،جور دیگر شد،رنگی و ڪودڪانه و شاد.
از آن پس هر روز چشم هایم را با همین اڪسیر می شویم،”جور دیگر دیدن”شغل من است.

‏
دیدگاه ها (۱)

✨ تشکر قبل از خواب؛ قرار عاشقانه با خدا ✨🌙💚 بسم الله الرحمن ...

Twenty two

قسمت ۶

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۲جونگسو؟ چیکار می‌...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش پایانی)

#منشا_قدرت_خداستوقتی شرایط دشوارتر از آن است که بتوانم تغییر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط