خشن اما مهربون
پارت ۱۲
ویو یونگی.
دستشو گرفتم تا بلندش کنم که افتاد.
(هع انقدر مست کرده که نمی تونه روی پاش واسته) برای همین پشتمو بهش کردم تا بیاد روی کولم احساس می کردم که الان غرورم میشکنه ولی اون موقع نمی شد به غرور فکر کرد چون اون ات بود. کولش کردم و به سمت ماشین بردمش روی صندلی گذاشتمش و کمربندشو بستم نگاهی به صورت معصومش انداخت خیلی ناز بود. تا که چشماش رو باز کرد...
ویو ات:
چشمام رو باز کردم که دیدم شوکی رو به روم واستاده و فاصلمون کمتر از یک انگشت اشاره(به صورت عمود) .
حس خوبی داشت دلم خیلی براش تنگ شده بود
ات :شوکی
از کتش گرفتم و به سمت خودم گشوندمش و سرمو بردم جلو و لب*م رو روی لب*ش گذاشتم چشمام رو بستم و بوسه ی ریزی کردم .
ویو یونگی :
چشماش رو باز کرد و با اون چشمای خمارش گفت.
ات: شوکی.
با گفتن این حرفش تعجب کردم دلم می خواست بهش بگم (جانم.اذه من خودمم شوکی) که از کتم گرفت و منو به سمت خودش کشوند و لب*شرو روی لب*ام گذاشت و بوسه ای ریزی زن با این کارش بیشتر تعجب کردم خواستم همراهیش کنم که لباشو برداشت.
گلویی صاف کردم و نیشخندی زدنمم و پشت فرمون نشستم تا به خونه بریم.
توی راه خونه ات ساکت بود که یک دفعه شروع کرد به شعر خوندن
شعر ات:(شوکی ات واسه همیشه. شوکی و ات برای هم. قول به ول نکنی دستمو . همیشه کنارم باشی) .
(چی این همون اهنگ بچگیمون . وقتی می خواستیم از هم جدا بشیم این قول رو واسه هم گذاشتیم هع هنوز یادشه. )
اشک از چشمام دونه دونه می ریخت نمی تونستم جمشون کنم .
بعد از چند مین به خونه رسیدیم
.............................................. .......
خوب دوستان اینم از این پارت امیدوارم که مور قبول شما باشه ممنو از حمایتتون لایک و کامنت یادتون نره جیگرا. I love you❤️
ویو یونگی.
دستشو گرفتم تا بلندش کنم که افتاد.
(هع انقدر مست کرده که نمی تونه روی پاش واسته) برای همین پشتمو بهش کردم تا بیاد روی کولم احساس می کردم که الان غرورم میشکنه ولی اون موقع نمی شد به غرور فکر کرد چون اون ات بود. کولش کردم و به سمت ماشین بردمش روی صندلی گذاشتمش و کمربندشو بستم نگاهی به صورت معصومش انداخت خیلی ناز بود. تا که چشماش رو باز کرد...
ویو ات:
چشمام رو باز کردم که دیدم شوکی رو به روم واستاده و فاصلمون کمتر از یک انگشت اشاره(به صورت عمود) .
حس خوبی داشت دلم خیلی براش تنگ شده بود
ات :شوکی
از کتش گرفتم و به سمت خودم گشوندمش و سرمو بردم جلو و لب*م رو روی لب*ش گذاشتم چشمام رو بستم و بوسه ی ریزی کردم .
ویو یونگی :
چشماش رو باز کرد و با اون چشمای خمارش گفت.
ات: شوکی.
با گفتن این حرفش تعجب کردم دلم می خواست بهش بگم (جانم.اذه من خودمم شوکی) که از کتم گرفت و منو به سمت خودش کشوند و لب*شرو روی لب*ام گذاشت و بوسه ای ریزی زن با این کارش بیشتر تعجب کردم خواستم همراهیش کنم که لباشو برداشت.
گلویی صاف کردم و نیشخندی زدنمم و پشت فرمون نشستم تا به خونه بریم.
توی راه خونه ات ساکت بود که یک دفعه شروع کرد به شعر خوندن
شعر ات:(شوکی ات واسه همیشه. شوکی و ات برای هم. قول به ول نکنی دستمو . همیشه کنارم باشی) .
(چی این همون اهنگ بچگیمون . وقتی می خواستیم از هم جدا بشیم این قول رو واسه هم گذاشتیم هع هنوز یادشه. )
اشک از چشمام دونه دونه می ریخت نمی تونستم جمشون کنم .
بعد از چند مین به خونه رسیدیم
.............................................. .......
خوب دوستان اینم از این پارت امیدوارم که مور قبول شما باشه ممنو از حمایتتون لایک و کامنت یادتون نره جیگرا. I love you❤️
- ۷.۳k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط