{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جواب دندان شکن - جواب دندان شکن

جواب دندان شکن - جواب دندان شکن
داستان کوتاه
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ...
محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید
Esfandune.ir
دیدگاه ها (۳)

وقت عمل رسیده و وقت نظاره نیست.دیگر زمان گفت و شنود و اشاره ...

ﺍﺯ ﺑﻮﺩﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺁ...

زیباست

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفتکه ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفتکه ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفتکه ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی در خیابان در حال قدم زدن بود که ناآگاهانه ...

روزی لئون تولستوی (نویسنده روسی) در خیابانی راه می رفت که نا...

میگویند روزی #لئون_تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه...

میگویند روزی #لئون_تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط