{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به ز

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ...

محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .

زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟

تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید
دیدگاه ها (۶)

در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد...

دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و...

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابق...

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!تعمیرک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط