𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵
لیویا ويو
... از آینه به صورت بی روحش نگاهی انداخت چند وقت بود که آرایش نکرده ؟
یا چند وقت بود که از قرصای ضد افسردگیش استفاده نکرده...؟
.. به جای زخمهای روی دستش نگاهی انداخت
خیلی دوست داشت زخم دیگری کنار دستش اضافه کنه و اون قسمت صاف و سفید رو هم خط خطی کنه ، ولی به مادرش قول داده بود به خودش آسیبی نزنه
درکی نداشت از اینکه چرا هر وقت از مرگ جون سالم بدر میبرد؟ ! شاید بقول قدیمیها هنوز هم شیشه عمرش پر نشده
هر روز با خودش تکرار میکرد
... شادی و لبخند چیزی که به ما بخشیده شده
ولی چرا این قسمت هنوز هم برای من قفل باقی مونده !؟
من خواستم اما نشد ، مسیر اشتباهی رو انتخاب کردم
او... هیچوقت نمیشه به گذشته برگشت
شاید اگر به گذشته بر میگشتم توی همون مرحله از زندگیم و در اوج خوشبختیم خودم رو خلاص میکردم
اگر از حاله این روزهام حتى يكدر صدش باخبر میشدم. ادامه نمیدادم
حالا تنها کسایی که کمی بخاطرشون خودش رو خوب جلوه میداد ... مادرش و نانسی بودن
... حتی خودش رو مقصر مرگ پدرش میدونست
.. اون مرده همیشه خندان و سرحال بخاطر اون قلبش ایست کرد
... بخاطر تک دخترش که به اون حال رسیده بود
.. وقتی که تنها تکیه گاهشم رفت
معلوم بود که حالش بدتر میشه تنها امیدش حمایت های پدرش بود
زنگی به نانسی زد تا ازش خبری بگیره
اون دختر دیوونه آخر هم بخاطر دوست پسر بی عرضه اش کار
دست خودش میداد
_ نانسی
نانسی : لیویاااا وااایی
_چیشده دختر؟
نانسی : لیویا نکنه برای مینهو اتفاقی بیوفته ؟ پولو چجوری به اون نره قول بدههه
_وقتی یه قرون ته جیبش نیست گوه میخوره قمار میزنه فکر
کرده همش برده؟ نه دختر گنده ترین هاشم باختن و دوست پسر تو حتی در مقابلشون پشه هم نیست
نانسی : وای بهم استرس نده لیویا چیکار کنیم؟ صد ملیون پول کمی نیست
_ کم ؟ دختر این پول برای ماها از خیلیم خیلی بیشتره
نانسی: نکنه بلایی سرش بیارن..!؟ بهش زنگ زده و ازش محلت بیشتری خواسته... ولی خوده نره قولش حاضر نشده باهاش حرف بزنه
_خب چیکار میخواد بکنه ؟ حتی خودشم بفروشه نمیتونه جورش کنه دار و ندارشم بده بدبخت دو عالم میشه اینجوری میخواست خوشبختت کنه!؟
.. نانسی : نمیدونم
_خیلی خب کاری نداری؟ میخوام یکم برم پیش بابام دلم تنگ شده
... نانسی : برو عشقم خدافظ
______
درد
رنج
عذاب
.. انسان ها در مرحله ای از زندگی هر یک رو میچشن
اما اینکه همه ی بلاها و اتفاقها توی یک زمان اتفاق بیوفته...قطعا غير قابل هضمو كارما
طبیعت نظاره گر همه چیزه و تقاص هر کسی رو پس میده ... چرخه ی طبیعت همه رنج ها رو به رنج دهنده بر میگردونه
اما.. این چرخه برای رسیدن به آرامش ؛
کمی دیر عمل میکنه
جونگکوک ویو
دستی به سر شانه اش کشیدن و نگاهی به شاخه گل زرد توی دستش کرد
حساب زمانی که به دیدارش نیومده بود از دستش در رفته بود چند هفته یا چند ماه از آمدنش به مزار معشوق بی وفاش
میگذشت!؟
از مابین مزارها گذشت و به آخرین قطعه ی اون ردیف رسید درست همونجایی که هه رین دفن شده
.. روی زانوهاش خم شد و گل زرد رو روی سنگ سرد گذاشت ... گل زرد.. به معنای احساسات تنفر آمیز عاشق به معشوق خودش
... شاید باید بهت بگم سلام.. یا شاید هم ارزشش رو نداری + ... لعنت به خودم که از همون روز اول دلم برات لرزید
... حالا این روانی هنوز هم تو حسی بین تنفر و علاقه گیر کرده باید ازت متنفر باشم..... ولی هنوزم اون گوشه قلبم یه علاقه نسبت !.. بهت هست
نگران نباش کورش میکنم اون کورسوی نورانی علاقه باید خاموش بشه
میشنوی لی هه رین..؟
... با داد گفت و ضربه ای به اون سنگ سرد زد
هیچوقت غرورش اجازه نداد که در حضور جانگ برای اون دختر
قطره ای اشک بریزه و موفق هم بود
پنج سال شده بود و اون حالا عادت کرده بود به جلد جدیدش
... حتی خوده جئون جونگکوک جلدش رو باور کرده بود
2021 فلش بک
+جانگسو میدونی مادر چقدر نگرانته؟
یک هفته اس که هیچ خبری ازت نیست
جانگسو: خیلی خب بابا دور برت نداره همینم مونده بود تو بیای نصیحتم کنی
+ باشه .. میشه بگی کجا بودی؟
جانگسو : دلیلی نمیبنم بهت جواب پس بدم جوجه کوچولوی پدر اجئون
+جونگسو .. هیچقوت قرار نیست با من خوب بشی؟ مگه من
چیکارت کردم ؟
جانگسو لحنش رو مسخره کرد
جانگسو : اوه اوه جناب جونگکوک فاز معلمی برداشتن
صورتش از مسخره وار تغیر کرد و از چشماش خشم رو متنقل کرد
برو کنار از سر راهم در ضمن .. یه مهمون کوچولو داریم تا از حموم بیام ازش پذیرایی کن جوجو
.
شرط پارت بعد ۲۷۰ تا فالوور
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵
لیویا ويو
... از آینه به صورت بی روحش نگاهی انداخت چند وقت بود که آرایش نکرده ؟
یا چند وقت بود که از قرصای ضد افسردگیش استفاده نکرده...؟
.. به جای زخمهای روی دستش نگاهی انداخت
خیلی دوست داشت زخم دیگری کنار دستش اضافه کنه و اون قسمت صاف و سفید رو هم خط خطی کنه ، ولی به مادرش قول داده بود به خودش آسیبی نزنه
درکی نداشت از اینکه چرا هر وقت از مرگ جون سالم بدر میبرد؟ ! شاید بقول قدیمیها هنوز هم شیشه عمرش پر نشده
هر روز با خودش تکرار میکرد
... شادی و لبخند چیزی که به ما بخشیده شده
ولی چرا این قسمت هنوز هم برای من قفل باقی مونده !؟
من خواستم اما نشد ، مسیر اشتباهی رو انتخاب کردم
او... هیچوقت نمیشه به گذشته برگشت
شاید اگر به گذشته بر میگشتم توی همون مرحله از زندگیم و در اوج خوشبختیم خودم رو خلاص میکردم
اگر از حاله این روزهام حتى يكدر صدش باخبر میشدم. ادامه نمیدادم
حالا تنها کسایی که کمی بخاطرشون خودش رو خوب جلوه میداد ... مادرش و نانسی بودن
... حتی خودش رو مقصر مرگ پدرش میدونست
.. اون مرده همیشه خندان و سرحال بخاطر اون قلبش ایست کرد
... بخاطر تک دخترش که به اون حال رسیده بود
.. وقتی که تنها تکیه گاهشم رفت
معلوم بود که حالش بدتر میشه تنها امیدش حمایت های پدرش بود
زنگی به نانسی زد تا ازش خبری بگیره
اون دختر دیوونه آخر هم بخاطر دوست پسر بی عرضه اش کار
دست خودش میداد
_ نانسی
نانسی : لیویاااا وااایی
_چیشده دختر؟
نانسی : لیویا نکنه برای مینهو اتفاقی بیوفته ؟ پولو چجوری به اون نره قول بدههه
_وقتی یه قرون ته جیبش نیست گوه میخوره قمار میزنه فکر
کرده همش برده؟ نه دختر گنده ترین هاشم باختن و دوست پسر تو حتی در مقابلشون پشه هم نیست
نانسی : وای بهم استرس نده لیویا چیکار کنیم؟ صد ملیون پول کمی نیست
_ کم ؟ دختر این پول برای ماها از خیلیم خیلی بیشتره
نانسی: نکنه بلایی سرش بیارن..!؟ بهش زنگ زده و ازش محلت بیشتری خواسته... ولی خوده نره قولش حاضر نشده باهاش حرف بزنه
_خب چیکار میخواد بکنه ؟ حتی خودشم بفروشه نمیتونه جورش کنه دار و ندارشم بده بدبخت دو عالم میشه اینجوری میخواست خوشبختت کنه!؟
.. نانسی : نمیدونم
_خیلی خب کاری نداری؟ میخوام یکم برم پیش بابام دلم تنگ شده
... نانسی : برو عشقم خدافظ
______
درد
رنج
عذاب
.. انسان ها در مرحله ای از زندگی هر یک رو میچشن
اما اینکه همه ی بلاها و اتفاقها توی یک زمان اتفاق بیوفته...قطعا غير قابل هضمو كارما
طبیعت نظاره گر همه چیزه و تقاص هر کسی رو پس میده ... چرخه ی طبیعت همه رنج ها رو به رنج دهنده بر میگردونه
اما.. این چرخه برای رسیدن به آرامش ؛
کمی دیر عمل میکنه
جونگکوک ویو
دستی به سر شانه اش کشیدن و نگاهی به شاخه گل زرد توی دستش کرد
حساب زمانی که به دیدارش نیومده بود از دستش در رفته بود چند هفته یا چند ماه از آمدنش به مزار معشوق بی وفاش
میگذشت!؟
از مابین مزارها گذشت و به آخرین قطعه ی اون ردیف رسید درست همونجایی که هه رین دفن شده
.. روی زانوهاش خم شد و گل زرد رو روی سنگ سرد گذاشت ... گل زرد.. به معنای احساسات تنفر آمیز عاشق به معشوق خودش
... شاید باید بهت بگم سلام.. یا شاید هم ارزشش رو نداری + ... لعنت به خودم که از همون روز اول دلم برات لرزید
... حالا این روانی هنوز هم تو حسی بین تنفر و علاقه گیر کرده باید ازت متنفر باشم..... ولی هنوزم اون گوشه قلبم یه علاقه نسبت !.. بهت هست
نگران نباش کورش میکنم اون کورسوی نورانی علاقه باید خاموش بشه
میشنوی لی هه رین..؟
... با داد گفت و ضربه ای به اون سنگ سرد زد
هیچوقت غرورش اجازه نداد که در حضور جانگ برای اون دختر
قطره ای اشک بریزه و موفق هم بود
پنج سال شده بود و اون حالا عادت کرده بود به جلد جدیدش
... حتی خوده جئون جونگکوک جلدش رو باور کرده بود
2021 فلش بک
+جانگسو میدونی مادر چقدر نگرانته؟
یک هفته اس که هیچ خبری ازت نیست
جانگسو: خیلی خب بابا دور برت نداره همینم مونده بود تو بیای نصیحتم کنی
+ باشه .. میشه بگی کجا بودی؟
جانگسو : دلیلی نمیبنم بهت جواب پس بدم جوجه کوچولوی پدر اجئون
+جونگسو .. هیچقوت قرار نیست با من خوب بشی؟ مگه من
چیکارت کردم ؟
جانگسو لحنش رو مسخره کرد
جانگسو : اوه اوه جناب جونگکوک فاز معلمی برداشتن
صورتش از مسخره وار تغیر کرد و از چشماش خشم رو متنقل کرد
برو کنار از سر راهم در ضمن .. یه مهمون کوچولو داریم تا از حموم بیام ازش پذیرایی کن جوجو
.
شرط پارت بعد ۲۷۰ تا فالوور
- ۱۳.۸k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط