میخواستم همه کارهایم را بکنم 

میخواستم همه کارهایم را بکنم 
و سر فرصت به دنبال او بروم !
می‌خواستم اول ، دنیا را عوض کنم ، کتاب‌هایم را بنویسم ، اسم و رسم به هم بزنم ، برنده شوم و بعد با دست‌های پُر به دنبالش بروم ...
خبر نداشتم که عشق ،
منتظر آدم‌ها نمی‌ماند !
دیدگاه ها (۱)

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

عشق منP5۲ا.ت:جونگ کوک این بچه..مکث کردم کوک آروم آروم آمد سم...

Twenty three

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط