{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover93🖤

Psychic lover93🖤
بعد چند دقیقه جونگکوک با چند دست
لباس اومد پیشم و گفت بپوشمش.
در تعجبم این فقط با.کسر پاش بود
چجوری رفت بیرون.شاید کسی نباشه.
لباس رو ازش گرفتم و گفتم
سونا:جونگکوکا میشه روت و اونور کنی؟
جونگکوک در حالی که رو تخت دراز میکشید
و ساعدش رو پیشونیش میذاشت گفت
جونگکوک:نه نمیشه
سونا:اما اینجوری…اوف
سونا خواست از جاش بلند شه در.د بدی
تو ناحیه ز.یر د.لش احساس کرد.
وای نه لعنتی مثل اینکه واقعا د.رد داشت.
جونگکوک:خوبی
سونا:د.یشب زدی جر.م دادی میگی خوبی
جونگکوک:من همه رو تا بیشتر از ده را.ند
میبرم.بعدش بهت سخت هم نگرفتم
سونا:شکمم(گریه)
جونگکوک:هوفف
جونگکوک به سمت سونا اومد و کمک کرد
تا لباس ها رو بپوشه.
“سونا”
بعدش از تو کشو دوتا قرص در آورد
و بهم داد.خودش لباس پوشید و دستم
و گرفت و دنبال خودش میکشید.
از در رفتیم بیرون و به سمت یک
جایی میبرد که شبیه به کافه بود.ولی
خوب واسه بار بود.رفتیم اونجا و انگاری
که اونجا هم قسمت وی ای پی داشت.
نمیدونم چه اصرارییی دارن که همه
جا وی ای پی داشته باشع خدااا.
من راه رفتن یکم واسم سخت بود چون
درد داشتم واسه همین هر چند وقت یک
بار یک آهی از دهنم خارج میشد.
نگهبانا وقتی جونگکوک رو دیدن بهش
اجازه ی ورود دادن.اونجا که رفتیم کسی
نبود.فک کنم اینجا یک چیز فراتر از
بار باشه.مثل هتل میمونه.خلاصه که
همین که نشستیم بهم گفت
جونگکوک:دلت میخواد بکنـ..نت؟
سونا:هوم؟
جونگکوک:هی ا.ه میکشی؟
سونا:جونگکوک درد دارم خو حالا که
چیزی نشد،بعدش هیچ کس جرعت نداره
از یک کیلومتری تو رد بشه
جونگکوک:عه نبینم هی بگی ا.ه
سونا:(درحالی که خندش گرفت)چی یک
بار دیگه بگو..
جونگکوک:عاحح
سونا:وایی جونگکوک۳۲سال سنته با این
هیکلت این چه کاریه
(اگر متوجه نشدین بگم که یک ا.ه ناز.ک و
دختر.ونه کشید.)
جونگکوک:خو چیه عاححح
سونا:یااا جئون زشته
جونگکوک:خوشم میاد اه‌هههه
سونا:(جـ..ر خوردن از خنده)
جونگکوک:(کم کم شروع کرد خندیدن)
سونا:واییی تو خیلی کیوتی کیتن
جونگکوک:چی
سونا:کیتن
جونگکوک:تو….
سونا:عه چطو تو ا.ه میکشی ولی من
نگم کیتن؟؟؟
جونگکوک:میدونستی تو این۳۲سال که
زنده ام اولین دختری هستی که با این
سنت اینجوری باهام حرف میزنه
سونا:هیی فک کنم اولین دختر نباشم
اولین نفر باشم…
جونگکوک:اره
سونا:خوب…اوردی اینجا بهم صبحونه بدی،مگه نه؟
جونگکوک:راست میگی…خوب تو چی میخوری
سونا:(درحالی که منو رو دید)یا جونگکوکا اینا خیلی گرونن…من باید نصف حقوقم رو بدم تا بتونم ارزون ترینش رو بخرم
جونگکوک:یا تو که قرار نیست پولش و
بدی که،دومن اینا واسه من چیزی نیست
هر کدوم‌رو میخوای بخور
سونا:یاا نمیشه که
جونگکوک:مشکلیه اگه دوست پسر.ت
برات غذا بخره؟
سونا:اما اینجا غذا هاش گرونه
جونگکوک:اهه اینجا مال جی‌کیه…مال من
سونا:خوب…
جونگکوک:یعنی…ولش کن جوجه،هرچی
میخوای بگو
سونا:خودت چی میخوری
جونگکوک:تو چیکار من داری؟
سونا:یاا میخوام هرچی دوست پسر.م میخوره
بخورم
جونگکوک:من خیلی چیزا میخو.رم نمیشه
که تو هم بخو.ری که
سونا:یااا بی ادب
جونگکوک:منحرف الـ..کل.جوجم منحرف شده
سونا:یاا چیز..نه من…نوچ
دیدگاه ها (۰)

Psychic lover94🖤جونگکوک:ولش‌ کن.من الان سفارش میدم……….سونا:ی...

Psychic lover95🖤جونگکوک و سونا گرم صحبت کردن باهمدیگه بودن ا...

Psychic lover55🖤➿سونا:هوففف اینم مشکوک میزنه.خدایامیشه من سا...

Psychic lover54🖤➿“پسر لـ..ب هاش رو روی لـ..ب های پنبه ایدختر...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

سناریو سو پارت اول

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 37ویوی ا. تماشین ناگهان وارد ی...

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط