{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم قلبی به پایم اوفتاد

باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه ی لب های من
تشنه ای سیراب شد،سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهرویی در خواب شد،در خواب شد
بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
او شراب بوسه میخواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او میگویم ای نا آشنا
بگذر از من،من تو را بیگانه ام
آه از این دل ،آه از این جام امید
عاقبت بشکست وکس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند
دیدگاه ها (۶)

آیی و بگذری به من و باز ننگریای جانِ من فدای تو، این نیز بگذ...

گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنی...حال ما خوبْ خرابست ... به آ...

🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْألسلام عٓلیکٓ یااباعٓبدالله ...

« نگاه ممنوعه »پارت ۳ — «رابطه‌ای که اسم نداشت» صبح روز بعد…...

may little angel in hellpart1یک هفته از ترد شدنش گذشت یک هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط