{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم-

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم-

و حرفم و سیلی که خوردم متوقف شد..سرم به سمت راست چرخیده بود...موری با صدایی که تقریبا داد بود گفت:احمق!!! ببینم تو کی هستی؟؟ تو همون... دازای اوسامویی؟تو همون مدیر اجرایی سابق مافیا بندری؟؟؟ تو همون کسی هستی که حتی افراد مافیا هم ازت میترسید؟آره؟؟؟نه تو فقط یه ترسویی!!!به خودت بیا احمق!!!..یعنی تو نمیخوای انتقام چویا رو بگیری؟؟.....*نفسی بیرون داد*حیف چویا...حیف چویا که پای تو سوخت.. اون اگه جای تو بود..حتی وقت افسرده بودن هم نداشت...(نویسنده:فرق فوکوزاوا و موری رو میبینید؟😂)

منم داد زدم:فکر کردی من میخواستم چویا به جای من بمیره؟؟؟ نه اصلا هم اینطور نیست...من هر روز آرزو میکنم همه این اتفاق ها یه کابوس باشه...هر روز آرزو میکنم که کاش من جای چویا مرده بودم...هر روز آرزو میکردم که..فقط...فقط یک روز دیگه چویا پیشم باشه

موری:نه..انگاری اون سیلی که بهت زدم..تورو سر عقل نیاورده..ببین دازای...چویا هرگز نمیخواست بلایی سرت بیاد...منم اینو نمیخواستم....*و حرفش رو تیکه تیکه گفت* من ، دارم ، بهت میگم ، برو انتقام بگیر....فکر کنم الان خیلی خوب فهمیدی..حالا هم برو دیدن چویا....تا انگیزه بهتری پیدا کنی

☆ ☆ ☆ ☆ ☆ ☆ ☆ ☆ ☆

جوری که موری و فوکوزاوا باهم فرق دارن قشنگ معلومه😂
دیدگاه ها (۳)

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part4توی همین فکر بو...

آتسوشی وقتی چشمش به من خورد سریع سمتم اومد و گفت:دازای سان ح...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط