{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت48

پارت48
انا:باهام سردی دروغ چرا تو شبیه پدرمی اولا مثل یه مرد مهربون بودی اما کم کم شدی پدرم من تو دنیا از دونفر بدم میومد اولی پدرم بود و دومی برادرم از هردو ضربه خوردم اما رایان فکر می کردم تو فرق داری باهاشون رایان وقتی باهات مسخره بازی می کردم خیلی خوشحال بودم انگار شده بودم یه دختر شاد شده بودم همون سارا دبگه اون انا مری نمیشم اما سارا صادقیم نمیشم
و حرف اخر بابا رامین و مامان نرگس همیشه شاد باشین حای وقتی من تو دنیا نبودم دوستون دارم بهترینا براتون ارزو می کنم بای
ویدیو تموم شد
رایان:اینا خوابه نه
چشای بچه ام اشک بود
رایان:نه حتما اشتباه
رامین:رایان
رایان:بابا چرا این کارو کردم چرا شک کردم چرا
رامین:شک دنیا از بین می بره چه برسه رابطه
رایان پاشد سریع رفت تو اتاقش دوساعت از ماجرا میگذره که صدای ایفون اومد اونم بد
درو باز کردم دانیال و امیر و دوتا دختر بودن
یه دختره :رایان کدوم گوری
دانیال : بیا بیرون این گندتو جمع کن بی همه چیز
رایان اومد بیرون
رایان:چی شده دانیال
دانیال:بهت گفتم اتی امده ایران گفتم از سارا کینه داره گفتم مراقب باش لعنتی یه یه ماه نبودم چی گوی خوری
همون دختره:انا گرفته ها مگه تو نگفتی مراقب انای بس چی شدش ها من جواب انی خانم چی بدم بگن دخترتو دزدین ما بعد دوروز فهمیدیم
رایان:چی میگین
رمان از زبان انا*&*
یادم نمیاد چه جوری کجا گرفتن منو من از در خونه رایان اومدم بیرون بارون می اومد به مایکل زنگ زدم بعد انگار خفه شدم وقتی چشم باز کردم اینجا بودم اتی پسرحکا بود برادر اتا می خواست جای اتا بفهمه
اتی:تو این لباس چه خوشگل شدی انا جونم شبیه فرشته ها شدی چی شده ها داماد وصعت راه ولت کرده خاک تو سرش بی لیاقته خودم چاکرتم
اتی تو ایران بزرگ شده بود و عاشق و پیشه من بودش چون حکا بهم علاقه داشت نمی تونست جلو پدرش در بیاد
من:اتی ترو به خدا ولم کن حالم بده خسته ام
اتی:دیگه چی
من:اتی میشه یه چی بگم بکنی برام
اتی :چی من:بکشتم
اتی:نمی خواهی باهام باشی می خواهی بمیری
دستامو بسته بود پاهام همین طور با دستام سرمو گرفتم
من:عاشق شدی
اتی:اره عاشق یه وحشی چشم ابی که الان انگار دیگه وحشی نیست
من: اتی شکستم بدم شکستم
اتی: لعنتی پاشو باهان بجنگ این جوری نباش فقدر انا پاشو
اتی خیلی جذاب بود اما بد تر از پدرش تو گو بود و وحشی بود تو چشای طوسیش گم شدم تمام خاطره های منو رایان یادم میاورد دستامو گرفت کاری نکردم حتی حال این که دستامو بکشمم نداشتم فقدر بی صدا اشک میریختم
اتی:نه لعنتی تو انا نیستی انا وحشی بود نمیزاشت دستم بهش بخوره می زد منو تو کی
من:یه ادم بی کس
اتی رفتش قبل رفتنش گفت: می کشمش
دیگه کسی برام مهم نبود هیچ کس برام مهم نبود که من یه جنگ جو بودم یه وقتی
دیدگاه ها (۰)

عکس اتی 🙃

پارت49پاهامو باز کردم دلم راه رفتن می خواست پاشدم قدم میزدم ...

پارت47رایان: ایشون بابت ازدچاج اجباری به قول خودش فرار کرده ...

پارت47زندگیم نابود کرد مامان کاش خانواده امون مثل مامان نرگس...

اعتماد به سقف اگه آدم بود میشد هوانگ هیونجین

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

part 3

عاشقانه های شبنم

خدایا چه گناه کبیره ای کردیم که این احمق شد رییس جمهور ما🔹 پ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:78بوسه هر لحظه حرارت بدنشان را افزایش میداد. دست...

پارت ۳۲

ادامه پارت ۱۲

چند پارتی پارت ۱ | چرا از من متنفری؟ 🖤از وقتی تهیونگ وارد کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط