آوای دروغین
part16
درو باز کردم که یهو دیدم همه خونهن😅😅😂😂
وارد شدم و با بچه ها احوال پرسی کردم بعد رفتم اتاق و لباسام و عوض کردم
بعد یه شام خیلی سبک درست کردم و نشستیم خوردیم.
تهیونگ:میگم آروین یه لحظه میای سالن تمرین
+واسه چی
تهیونگ:تو بیا
دنبالش راه افتادم تو سالن تمرین
تهیونگ:ببین آروین فردا تولد جیمینه میخوایم سوپرایزش کنیم
+عه واقعا... خب مبارکش باشه
تهیونگ:چرا انقد بی ذوق؟😐😐
+میخوای بپرم جلوش داد بزنم تولدت مبارک؟...مگه نمیخواین سوپرایزش کنین
تهیونگ:عه راست میگی خب میخوایم تو فردا جیمینو ببری بیرون تا وقتی برمیگرده اینجا رو آماده کنیم
+میخواین اینجا بگیرین تولدشو؟
تهیونگ:آره دیگه
+آها کاری نداری من برم دیگه
تهیونگ:نه برو
رفتم پیش پسرا انگار همشون خبر داشتن فقط جیمین مشکوک نگامون میکرد
منم خیلی خودمو عادی نشون دادم
بعد یکم همه رفتن خوابیدن منم رفتم بخوابم
*
با حس خیسی بین پام از خواب بیدار شدم
اهه لعنتی پریود شدم
نشستم و نگاهی به تخت انداختم
با چیزی که دیدم برق از سرم پرید
حالا چیکار کنم
ملافه ی تخت خونی شده بود،شلوارمم نازک بود و کامل خونی شده بود
ملافه رو برداشتم و تو بغلم گرفتم باید یواشکی برم حموم اینارو بشورم
پسرا بفهمن کارم تمومه
یه لباس زیر و شلوار برداشتم خواستم یه نوار بهداشتیم بردارم ولی فهمیدم با خودم نیاوردم
دیگه داشت گریم میگرفت مونا اون همه وسایل گذاشته بود تو ساکم ولی یه نوار بهداشتی نذاشته
ببینمش زندش نمیزارم
حالا چیکار کنم
یکی از شلوارهای ضخیمم و برداشتم و قیچی هم برداشتم تا ببرمش و به جای نوار بهداشتی ازش استفاده کنم
آروم درو باز کردم و پاورچین پاورچین بیرون رفتم
سعی میکردم کمترین صدا رو تولید کنم
تقریبا به حموم رسیده بودم که با صدای جونگکوک درست پشت سرم سرجام میخ شدم:
_آروین؟
برنگشتم نمیخواستم برگردم
_خودتی؟
نه پس عممه شیطونه میگه برگردم بگم باباتم
_اینجا چیکار میکنی
چراغا روشن شدن
_چرا خونیی؟
وای فهمید چشمامو بستم
_زخمی شدی؟
اومد جلوم وایساد
چشمامو باز کردم چشماش گرد شده بود و رگههای نگرانی توش دیده میشد
خواست چیزی بگه که با دیدن شلوارم که خرد شده و به اندازه نوار بهداشتی تو دستم بود روبهرو شد انگار که شکش برطرف شد
_تو...تو دختری؟
چشمامو بستم و خودم و انداختم تو حموم
صدایی از بیرون نیومد
وای خدا حالا چیکار کنم مطمئنم میره به بقیه میگه اونا هم اخراجم میکنن
گریم گرفت با همون وضع نشستم رو زمینو سرمو گذاشتم رو زانوهام
داشتم گریه میکردم هم بخاطر پریودی هم بخاطر مرگ مادرم خیلی دل نازک شده بودم
البته گریه که چه عرض کنم داشتم زار میزدم
یکم بعد یوی در زد سریع پاشدم جونگکوک بود در حموم و یکم بازه کرده بود و فقط دستش اومد تو یه کیسه گذاشت تو حموم و درو بست
به سمت کیسه رفتم توش دو بسته نوار بهداشتی بود سرخ شدم
از طرفی هم خوشحال بودم که مشکل نوار بهداشتیم حل شده بود
یعنی به اعضا میگه؟یا نمیگه؟
لباسارو با اون کمر داغونم شستم و نوار بهداشتی هم گذاشتم.
بعد رفتم اتاقم خوابم نمیبرد هم بخاطر درد شکمم و کمرم که بخاطر شستن ملافه و شلوارم دردش شدیدتر شده بود هم بخاطر پی بردن کوک به این که من دخترم
اعصابم خراب بود چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم و موفقم شدم.
درو باز کردم که یهو دیدم همه خونهن😅😅😂😂
وارد شدم و با بچه ها احوال پرسی کردم بعد رفتم اتاق و لباسام و عوض کردم
بعد یه شام خیلی سبک درست کردم و نشستیم خوردیم.
تهیونگ:میگم آروین یه لحظه میای سالن تمرین
+واسه چی
تهیونگ:تو بیا
دنبالش راه افتادم تو سالن تمرین
تهیونگ:ببین آروین فردا تولد جیمینه میخوایم سوپرایزش کنیم
+عه واقعا... خب مبارکش باشه
تهیونگ:چرا انقد بی ذوق؟😐😐
+میخوای بپرم جلوش داد بزنم تولدت مبارک؟...مگه نمیخواین سوپرایزش کنین
تهیونگ:عه راست میگی خب میخوایم تو فردا جیمینو ببری بیرون تا وقتی برمیگرده اینجا رو آماده کنیم
+میخواین اینجا بگیرین تولدشو؟
تهیونگ:آره دیگه
+آها کاری نداری من برم دیگه
تهیونگ:نه برو
رفتم پیش پسرا انگار همشون خبر داشتن فقط جیمین مشکوک نگامون میکرد
منم خیلی خودمو عادی نشون دادم
بعد یکم همه رفتن خوابیدن منم رفتم بخوابم
*
با حس خیسی بین پام از خواب بیدار شدم
اهه لعنتی پریود شدم
نشستم و نگاهی به تخت انداختم
با چیزی که دیدم برق از سرم پرید
حالا چیکار کنم
ملافه ی تخت خونی شده بود،شلوارمم نازک بود و کامل خونی شده بود
ملافه رو برداشتم و تو بغلم گرفتم باید یواشکی برم حموم اینارو بشورم
پسرا بفهمن کارم تمومه
یه لباس زیر و شلوار برداشتم خواستم یه نوار بهداشتیم بردارم ولی فهمیدم با خودم نیاوردم
دیگه داشت گریم میگرفت مونا اون همه وسایل گذاشته بود تو ساکم ولی یه نوار بهداشتی نذاشته
ببینمش زندش نمیزارم
حالا چیکار کنم
یکی از شلوارهای ضخیمم و برداشتم و قیچی هم برداشتم تا ببرمش و به جای نوار بهداشتی ازش استفاده کنم
آروم درو باز کردم و پاورچین پاورچین بیرون رفتم
سعی میکردم کمترین صدا رو تولید کنم
تقریبا به حموم رسیده بودم که با صدای جونگکوک درست پشت سرم سرجام میخ شدم:
_آروین؟
برنگشتم نمیخواستم برگردم
_خودتی؟
نه پس عممه شیطونه میگه برگردم بگم باباتم
_اینجا چیکار میکنی
چراغا روشن شدن
_چرا خونیی؟
وای فهمید چشمامو بستم
_زخمی شدی؟
اومد جلوم وایساد
چشمامو باز کردم چشماش گرد شده بود و رگههای نگرانی توش دیده میشد
خواست چیزی بگه که با دیدن شلوارم که خرد شده و به اندازه نوار بهداشتی تو دستم بود روبهرو شد انگار که شکش برطرف شد
_تو...تو دختری؟
چشمامو بستم و خودم و انداختم تو حموم
صدایی از بیرون نیومد
وای خدا حالا چیکار کنم مطمئنم میره به بقیه میگه اونا هم اخراجم میکنن
گریم گرفت با همون وضع نشستم رو زمینو سرمو گذاشتم رو زانوهام
داشتم گریه میکردم هم بخاطر پریودی هم بخاطر مرگ مادرم خیلی دل نازک شده بودم
البته گریه که چه عرض کنم داشتم زار میزدم
یکم بعد یوی در زد سریع پاشدم جونگکوک بود در حموم و یکم بازه کرده بود و فقط دستش اومد تو یه کیسه گذاشت تو حموم و درو بست
به سمت کیسه رفتم توش دو بسته نوار بهداشتی بود سرخ شدم
از طرفی هم خوشحال بودم که مشکل نوار بهداشتیم حل شده بود
یعنی به اعضا میگه؟یا نمیگه؟
لباسارو با اون کمر داغونم شستم و نوار بهداشتی هم گذاشتم.
بعد رفتم اتاقم خوابم نمیبرد هم بخاطر درد شکمم و کمرم که بخاطر شستن ملافه و شلوارم دردش شدیدتر شده بود هم بخاطر پی بردن کوک به این که من دخترم
اعصابم خراب بود چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم و موفقم شدم.
- ۱۳.۵k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط