ارباب مرگ پارت ۶.
✰ویو یونگی✰
کوک: جیمین بیا دیگه
جیمین میخواست بره پیشش ولی کمرشو گرفتم نذاشتم بره.
یونگی: نچ نچ نمیشه دوستت پیش من میمونه
کوک: منظور (عصبی)
یونگی: منظورم اینه که دوستت باید پیش من بمونه
کوک: هه فکر کردی من بزارم... عمرا
یونگی: دست تو که نیست
ته: یونگی بسه گفتی بیان اینجا که دعوا راه بندازی
یدفه صدای زنگ در اومد جیمین رو ول کردم رفتم درو باز کردم.
یونگی: نامی زود اومدی ولی... ایشون کیه؟ (متعجب)
نامی: آها ایشون جین هست توی مدرسه معلمه
یونگی: آها... باشه
نامی: پسر برو اونور بیایم داخل
یونگی: باش راستی مهمون داریم
نامجون و اون پسره جی اومدن داخل جیمین چشمش خورد به جین.
جیمی: جین هیونگ؟!
جین: جوجه تو اینجا چیکار میکنی؟
جیمین و جونگکوک جین رو بغل کردن دیدم تهیونگ و نامجون پوکر دارن بهشون نگاه میکنن.
ته: خب الان من به شدت نیاز دارم که یکی توضیح بده شما سه نفر همدیگه رو از کجا میشناسید.
کوک: منو جیمین و جین از بچگی باهم بزرگ شدیم
نامی: یعنی چی مگه شماها با پدر مادرتون زندگی نمیکنید
جین: فکر نکنم این به شماها ربطی داشته باشه (عصبی)
یونگی: چرا زود عصبی میشی فقط یه سوال پرسید
جین: به توچه فضول... کوک، جیمی بیاین بریم
ته: کجا کجا قرار بود شام بخوریم
نامی: تهیونگ بس کن بزار برن
ته: اما
یونگی و نامی: تهیونگ! (عصبی)
ته: باشه بابا
اونا رفتن نشستم روی مبل
نامی: خب یونگی توضیح بده اونا رو به چه دلیلی دعوت کردی اینجا
ته: به خیال خودمون میخواستیم بهشون نزدیک بشیم که تو اومدی و تر زدی بهش
نامی: شماها عقل ندارید اگه خون اونا وسوستون میکرد چی
یونگی: انکار نمیکنم حق با توعه من میرم بکپم
................
سلامم بعد از چندروز بالاخره اومدم و قراره کلی پارت بزارم
کوک: جیمین بیا دیگه
جیمین میخواست بره پیشش ولی کمرشو گرفتم نذاشتم بره.
یونگی: نچ نچ نمیشه دوستت پیش من میمونه
کوک: منظور (عصبی)
یونگی: منظورم اینه که دوستت باید پیش من بمونه
کوک: هه فکر کردی من بزارم... عمرا
یونگی: دست تو که نیست
ته: یونگی بسه گفتی بیان اینجا که دعوا راه بندازی
یدفه صدای زنگ در اومد جیمین رو ول کردم رفتم درو باز کردم.
یونگی: نامی زود اومدی ولی... ایشون کیه؟ (متعجب)
نامی: آها ایشون جین هست توی مدرسه معلمه
یونگی: آها... باشه
نامی: پسر برو اونور بیایم داخل
یونگی: باش راستی مهمون داریم
نامجون و اون پسره جی اومدن داخل جیمین چشمش خورد به جین.
جیمی: جین هیونگ؟!
جین: جوجه تو اینجا چیکار میکنی؟
جیمین و جونگکوک جین رو بغل کردن دیدم تهیونگ و نامجون پوکر دارن بهشون نگاه میکنن.
ته: خب الان من به شدت نیاز دارم که یکی توضیح بده شما سه نفر همدیگه رو از کجا میشناسید.
کوک: منو جیمین و جین از بچگی باهم بزرگ شدیم
نامی: یعنی چی مگه شماها با پدر مادرتون زندگی نمیکنید
جین: فکر نکنم این به شماها ربطی داشته باشه (عصبی)
یونگی: چرا زود عصبی میشی فقط یه سوال پرسید
جین: به توچه فضول... کوک، جیمی بیاین بریم
ته: کجا کجا قرار بود شام بخوریم
نامی: تهیونگ بس کن بزار برن
ته: اما
یونگی و نامی: تهیونگ! (عصبی)
ته: باشه بابا
اونا رفتن نشستم روی مبل
نامی: خب یونگی توضیح بده اونا رو به چه دلیلی دعوت کردی اینجا
ته: به خیال خودمون میخواستیم بهشون نزدیک بشیم که تو اومدی و تر زدی بهش
نامی: شماها عقل ندارید اگه خون اونا وسوستون میکرد چی
یونگی: انکار نمیکنم حق با توعه من میرم بکپم
................
سلامم بعد از چندروز بالاخره اومدم و قراره کلی پارت بزارم
- ۱۳.۶k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط