☆سادیسمی منp/³
.عاقد: هم اکنون شمارا زن و شوهر اعلام میکنم
ته: ممنون میتونید برید
ته: هه دیگه شدی زن خودم
ویو ته
لبامو گذاشتم روی لبش و اوندم سراغ گردنش و روش چندتا مارک گذاشتم که دیدم بنفش شده
ته: هه چه گردن حساسی
۶ساعت بعد
ویو ات
سردرد شدیدی داشتم چشمام خیلی تار بود چشمام دید بوی ادکلن میاد توی یه اتاق با تم مشکی بودم
یه حس سنگینی روی انگشتم حس کردم که دیدم حلقه ازدواجه چییییییییی این تو دست من چی کار میکنه
ات: کسی اینجا نیستتتتتتتتت هییییییی یکی درو باز کنه( داد. میکوبع توی در)
ته: ات عقب وایستا
ات: تو تو کی هستی
ته: د خوب برو اونور درو باز کنم
ته: سلام سلام بهبه بیدار شدی
ات: چرا منو اوردی اینحا از بیمارستان فرار کردی ؟
ته: هه نه بیمارستان مال من بود از حلقت راضی بودی
ات: هی تو چی میگی
ته: ( مدرک ازدواج رو نشون میده) مال من شدی( ترسناک)
ات: چ.چی...ک..کار کک.ک.ک.ر.دی تو چیکار کردیییی( گریه)
ته: ات حوصله زدنت یا دعوا باهات رو ندارم پس خفه شو ( داد.ترسناک)
ات: ( تنش میلرزه و عقب عقب میره)
ته: ات اینچه کاریه( عربده*
ات: م..م..من ک....کاری ن..ن..نک..نکردم( گریه)
ته: گریه نکن( عربدع)
ات: م..من می خوام برم
ته: تو هیجایی نمیری تو الان زن منی و من هر کاری بخوام انجام میدم
( میرع و درو میبنده)
ساعت ۲ شب
ویو ات
دیدم تهیونگ اومد و تلو تلو می خورد فهمیدم مست کرده خیلی ترسیدم اومدم برم بالا که دستاشو دورم حلقه کرد و منو بلند کرد برد توی اتاق
ات: خواهش میکنم تورو خدا تهیونگ تهیونگ ولم کن التماست میکنم
ته: هیشششش( خمار)
ویو ات
دیدم پرتم کرد رو تخت و لباسمام رو پاره کرد و روم خی*مه زد و ...................( بقیش باذهن کثیفتون)
صبح
ویو ات
با دلدرد شدیدی بلند شدم دیدم لباس تنمه و موهام خیسه
ات: توی این خونه بی صاب شده یه قرص مسکن پیدا نمیشه
ته: خفه اینجا خونه بابات نیست داد( داد) بزنی وایستا الان میام( اروم)
چند دقیقه بعد
ویو ات
دیدم صدای ماشین میاد فهمیدم تهیونگه الا دوس ندارم ریختشو ببینم( سیکتیر) برای همین رفتم توی اتاق
ته: بیبی گرل
ات: من بیبی گرل کسی نیستم
ته: ولی الان شدی کیم ات بیا برات کیسه ابگرم اوردم
روز بعد
ویو ات
با حس حالت تهوع بیدار شدم بزور از دستای این غول اومدم بیرون و رفتم دستشویی بالا اوردم
ات: ایی عوقققق
ویو ات
حدس میزدم باردار باشم یه بیبی چک از توی کیفم دراوردم و ۳ دیقه ی بعد وایستادم و بله حامله ام
من من حامله ام یه بچه تو شکممه( گریه و هق هق)
من باید فرار کنم
رفتم دیدم تهیونگ رفته شرکت رفتم وسایلم رو جمع کردم و از عمارت زدم میرون یه تاکسی کرفتم و رفتم خونه
ات: داداش هق داداش هق ...داداش....هق..جونگکوککک
کوک: ات... ات کجا بودی میدونی جقد دنبالت گشتم کجا بودی
ات: ( ماجرا رو میگه) کوک من......من
کوک: تو چی نترس خواهرم بهم بگو
ات: کوک من .... من دیگه دختر نیستممم( گریه)
کوک من باردارم
کوک: اون عوضی چیکار کردههه( عربده)
ات: ( لرزه) داداش تورو خدا خواهش میکنم کاری نکن خوب من زن قانونیشم( گریع)
کوک: قربونت بشم من ببین من دیرم شده باید برم می خوای به شوگا و جیمین بگم بیان پیشت
ات: نه می خوام تنها باشم توهم برو سرکارت دیرشده
کوک: باشه خدافظ ات خدافظ
۳ماه بعد
ویوات
خدارشکر تهیونگ پیدامون نکرد الان ۳ ماهه که این بچه توی شکم منه بعضی وقتا چیزی حوس میکنم خودم میرم میگیرم ویار شدیدی به شیرینی جات دارم تا الان کلی شیرینی خوردم شکمم یخورده بزرگ شده بچه دختره دوست دارم اسمشو بزارم یورا کیم یورا
پرش به شب
ویو ات
احساس کردم یکی تو خونس رفتم تو اشپز خونه که سیاهی
.............. ادامه دارد♡☆❄🦋🗿
پارت های بعدی سوپرایز های دردناکی در انتظار است😈
ته: ممنون میتونید برید
ته: هه دیگه شدی زن خودم
ویو ته
لبامو گذاشتم روی لبش و اوندم سراغ گردنش و روش چندتا مارک گذاشتم که دیدم بنفش شده
ته: هه چه گردن حساسی
۶ساعت بعد
ویو ات
سردرد شدیدی داشتم چشمام خیلی تار بود چشمام دید بوی ادکلن میاد توی یه اتاق با تم مشکی بودم
یه حس سنگینی روی انگشتم حس کردم که دیدم حلقه ازدواجه چییییییییی این تو دست من چی کار میکنه
ات: کسی اینجا نیستتتتتتتتت هییییییی یکی درو باز کنه( داد. میکوبع توی در)
ته: ات عقب وایستا
ات: تو تو کی هستی
ته: د خوب برو اونور درو باز کنم
ته: سلام سلام بهبه بیدار شدی
ات: چرا منو اوردی اینحا از بیمارستان فرار کردی ؟
ته: هه نه بیمارستان مال من بود از حلقت راضی بودی
ات: هی تو چی میگی
ته: ( مدرک ازدواج رو نشون میده) مال من شدی( ترسناک)
ات: چ.چی...ک..کار کک.ک.ک.ر.دی تو چیکار کردیییی( گریه)
ته: ات حوصله زدنت یا دعوا باهات رو ندارم پس خفه شو ( داد.ترسناک)
ات: ( تنش میلرزه و عقب عقب میره)
ته: ات اینچه کاریه( عربده*
ات: م..م..من ک....کاری ن..ن..نک..نکردم( گریه)
ته: گریه نکن( عربدع)
ات: م..من می خوام برم
ته: تو هیجایی نمیری تو الان زن منی و من هر کاری بخوام انجام میدم
( میرع و درو میبنده)
ساعت ۲ شب
ویو ات
دیدم تهیونگ اومد و تلو تلو می خورد فهمیدم مست کرده خیلی ترسیدم اومدم برم بالا که دستاشو دورم حلقه کرد و منو بلند کرد برد توی اتاق
ات: خواهش میکنم تورو خدا تهیونگ تهیونگ ولم کن التماست میکنم
ته: هیشششش( خمار)
ویو ات
دیدم پرتم کرد رو تخت و لباسمام رو پاره کرد و روم خی*مه زد و ...................( بقیش باذهن کثیفتون)
صبح
ویو ات
با دلدرد شدیدی بلند شدم دیدم لباس تنمه و موهام خیسه
ات: توی این خونه بی صاب شده یه قرص مسکن پیدا نمیشه
ته: خفه اینجا خونه بابات نیست داد( داد) بزنی وایستا الان میام( اروم)
چند دقیقه بعد
ویو ات
دیدم صدای ماشین میاد فهمیدم تهیونگه الا دوس ندارم ریختشو ببینم( سیکتیر) برای همین رفتم توی اتاق
ته: بیبی گرل
ات: من بیبی گرل کسی نیستم
ته: ولی الان شدی کیم ات بیا برات کیسه ابگرم اوردم
روز بعد
ویو ات
با حس حالت تهوع بیدار شدم بزور از دستای این غول اومدم بیرون و رفتم دستشویی بالا اوردم
ات: ایی عوقققق
ویو ات
حدس میزدم باردار باشم یه بیبی چک از توی کیفم دراوردم و ۳ دیقه ی بعد وایستادم و بله حامله ام
من من حامله ام یه بچه تو شکممه( گریه و هق هق)
من باید فرار کنم
رفتم دیدم تهیونگ رفته شرکت رفتم وسایلم رو جمع کردم و از عمارت زدم میرون یه تاکسی کرفتم و رفتم خونه
ات: داداش هق داداش هق ...داداش....هق..جونگکوککک
کوک: ات... ات کجا بودی میدونی جقد دنبالت گشتم کجا بودی
ات: ( ماجرا رو میگه) کوک من......من
کوک: تو چی نترس خواهرم بهم بگو
ات: کوک من .... من دیگه دختر نیستممم( گریه)
کوک من باردارم
کوک: اون عوضی چیکار کردههه( عربده)
ات: ( لرزه) داداش تورو خدا خواهش میکنم کاری نکن خوب من زن قانونیشم( گریع)
کوک: قربونت بشم من ببین من دیرم شده باید برم می خوای به شوگا و جیمین بگم بیان پیشت
ات: نه می خوام تنها باشم توهم برو سرکارت دیرشده
کوک: باشه خدافظ ات خدافظ
۳ماه بعد
ویوات
خدارشکر تهیونگ پیدامون نکرد الان ۳ ماهه که این بچه توی شکم منه بعضی وقتا چیزی حوس میکنم خودم میرم میگیرم ویار شدیدی به شیرینی جات دارم تا الان کلی شیرینی خوردم شکمم یخورده بزرگ شده بچه دختره دوست دارم اسمشو بزارم یورا کیم یورا
پرش به شب
ویو ات
احساس کردم یکی تو خونس رفتم تو اشپز خونه که سیاهی
.............. ادامه دارد♡☆❄🦋🗿
پارت های بعدی سوپرایز های دردناکی در انتظار است😈
- ۸۰.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط