#پارت296

#پارت296

در کافه را محکم و با ضرب باز کرد ، جوری ک در به دیوار برخورد کرد و بسته شد.

روزبه که بالای سر فرشید ایستاده بود، جا خورد و سیخ سرجایش ایستاد!

مهرنوش عصبی و بدون اینکه متوجه باشد چقدر بلند حرف میزند گفت:

_نشستی اونجا چی؟ چرا نمیری دنبالش؟
چتونه چی دیده؟ چیکارش کردی؟
با توام میگم چی شده!!

روزبه دستی به پیشانی اش کشید و جلو رفت ،
بازوی مهری را گرفت و سعی کرد آرامش کند .

_مهرنوش ! آروم باش !
چیزی نشده اونجوری که عاطفه فکر میکنه نیست!!!

مهرنوش دستش را کشید و به طرف فرشید رفت و قبل از اینکه فرشید فرصت عکس العملی داشته باشد ، عکس ها را از زیر دستش بیرون کشید!

با دیدن عکس ها تمام عصبانیتش خوابید!
یک هو آرام گرفت و با بهت به عکس ها خیره شد!

چشم از عکس ها گرفت و به فرشید و بعد به روزبه نگاه کرد.

فرشید دستی به صورتش کشید.

_اینطوری نگام نکن ، اونجوری ک تو فکر میکنی نیست!

مهرنوش آرام گفت:این کیه فرشید؟

فرشید واقعا مانده بود چه جوابی بدهد!

مهری به طرف روزبه برگشت .

_توهم تو عکسی ! بگو این کیه؟

روزبه نگاهی به فرشید انداخت، نمیدانست چه بگوید ک کار را خراب تر از این نکند .

مهرنوش_باتو ام روزبه؟
عاطفه اینا رو دیده حالش بد شده!!
فرشید این کیه تو عکس تو بغلت خو؟

...
دیدگاه ها (۱)

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت پانزدهم 𓆪ات پشت سر جیمین ایستاد.جیمین ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۴ | «جعبه‌ی قدیمی» 📦🖤شب ش...

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط