{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بر روی شیشه های تار

شب بر روی شیشه های تار
مینشست آرام چون خاکستری تبدار
باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد
پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار
در میان کاجها
جادوگر مهتاب
با چراغ بی فروغش می خزید آرام
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز
چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا
و
ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی

 

:: فروغ فرخزاد ::
دیدگاه ها (۱)

فروغ فرخزاد:شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری ت...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام چون خاکستری تب دارباد نقش...

مَن خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم: «ای خواب، ا...

من خزیدم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ای س...

〘 #شعرگرافی🔖 〙من خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم...

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردمسکه خورشیدی را در کوره...

پاییز تو عاشق می کند!!باران عاشق تر!!!!حالا تو بگو این باران...

هر سقوط پایان کار نیست!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط