{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مَن خزیدم در دلِ بستر

مَن خزیدم در دلِ بستر
خسته از تشویش و خاموشی

گفتم: «ای خواب، ای سرانگشت کلید باغ‌های سبز!
چشم‌هایت برکه‌یِ تاریکِ ماهی‌هایِ آرامش!

کولبارت را به روی کودکِ گریان من بگشا
و بِبَر با خود مرا به سرزمینِ صورتی رَنگِ پری‌های فراموشی».

#فروغ_فرخزاد
#شعر_سپید 🎨
دیدگاه ها (۵)

〘 #شعرگرافی🔖 〙من خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم...

من خزیدم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ای س...

فروغ فرخزاد:شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری ت...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بر روی شیشه های تارمینشست آرام چون خاکستری تبدارباد نقش س...

لحظه ای خاموش ماند، آنگاهباز دیگر سیب سرخی را که در کف داشتب...

#سرچشمه‌و‌شبانه...در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشم‌هایت...

اي دوست وقتي در راه عشق قدم ميگذاري چشم هايت را بازکن تا مبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط