{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خزیدم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ا

من خزیدم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ای سرانگشت کلید باغهای سبزچشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش کولبارت را بروی کودک گریان من بگشاوببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی..
شب زمستونیتون شیک
دیدگاه ها (۴)

یه روز رفتم نمایشگاه یدونه مازراتی دیدم خوشم اومد ، این ماه ...

یه دوس دختَرِ ابرو پیوسته هم نداریم . . ..........پیوند ابرو...

ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻴﻦ ﭼﺮﺍ ﻳﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ داره ؟....... ... .ﭼﻮﻥ ﺁﻧﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭ...

مـــــرد باس مـــــرد باشهحرفاش و قولاش مـــــردونه باشه ^__...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

مَن خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم: «ای خواب، ا...

〘 #شعرگرافی🔖 〙من خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

فروغ فرخزاد:شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری ت...

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام چون خاکستری تب دارباد نقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط