{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بِروی شیشه های تار

شب بِروی شیشه های تار
می نشست آرام، چون خاکستری تب دار
باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد
پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار
در میان کاجها جادوگر مهتاب
با چراغ بی فروغش می خزید آرام
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می کرد
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم ای خواب، ای سرانگشت کلید باغهای سبز
چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا
و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی



فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۳)

فروغ فرخزاد:شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری ت...

شب بِروی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام چون خاکستری تب دارباد نقش...

شب بر روی شیشه های تارمینشست آرام چون خاکستری تبدارباد نقش س...

من خزیدم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ای س...

مَن خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم: «ای خواب، ا...

〘 #شعرگرافی🔖 〙من خزیدم در دلِ بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم...

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردمسکه خورشیدی را در کوره...

روز اول پیش خود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دیدروز دوم باز می گفتم...

روز اول پیش خود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دیدروز دوم باز می گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط