سینه ای پر از غم...

《حــال و احـوال مـرا از سوز اشعارم بپرس 》
  از دل دیـوانه ی هر شب خود آزارم بپرس

ظاهری میخندم اما سینه ام از غم پراست
از صــدای نالـه هـایم در شب تــارم بپرس

نیست درمانی برایم بسته های قرص خواب
نیمه شبها تـا سحـر از چشم بیدارم بپرس

سوختم درخود شکستم سوختن حقم نبود
بی گنــاهی مانـده ام در زیــر آوارم بپرس 

شیشه ی احساس من خــورده ترک از آشنا
از تـنِ زخـمی وَ یــا ایـن قلب بیمارم بپرس

آنقـدر از زنـدگانی خستــه ام با پــای خود
میـروم راحت شوم از چوبه ی دارم بپرس


هیچـکس سنگ صبــور دردهـــای من نشد
حـال و احــوال مــرا از سوز اشعارم بپرس
دیدگاه ها (۰)

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

‌رسیده نیمه شب و من دوباره بیدارمنشسته روی غـــزلها...سکــوت...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

دریاب مرا!

.منم تنهاے تنها و تویے تنهاترین یارممرو مگذار تنهایم ڪہ من ت...

حال مادران و کودکان و همه مردم غزه به غیر از این نیست:شهید، ...

شمع و سایه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط