‌
رسیده نیمه شب و من دوباره بیدارم
نشسته روی غـــزلها...سکــوتِ تبدارم

خدا کند که بدانی فقط تــو حــالم را
دچــار زلــزلـــه هستم...به زیــرِ آوارم

چرا نــدارمت و هر کجــا که می آیـم
مــرور خاطــره هــا میدهند آزارم

رسیده اخر قصه؟... نگو... زبـانم لال!
چگونه میشود آخــر که دست بـردارم

دوباره شب شده و..هیچ کس نمیداند
که آه سینه ی خود را چگونه میبــارم

بگیر دست مرا تا......گــذر کنم با تــو
"بخند تا که بخندم...اگر چه غم دارم"
دیدگاه ها (۱)

این مرتبه باید بگویم دوستت دارمباید بفهمی از تو مدت هاست سرش...

این مرتبه باید بگویم دوستت دارمباید بفهمی از تو مدت هاست سرش...

زبانم لال اگر از رسول خدا(ص) نشنیده باشم!ابو مسلم می گوید:رو...

ببین دختر جدی جدی داره بهار میشهسال هزار و چهارصد هم با تموم...

از زمین نور به بالا رود امشب زیرانور خورشید امامت همه تابان...

پارت ۱۰وقتی چراغ های اسایشگاه خاموش شدند و بالاخره وقت خواب ...

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام اس...

بغلم کن عشق خوبم آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آ...

آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است...

لطفا داستانو تا اخر بخونید یکم طولانیه ولی ارزش خوندن داره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط