{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابلیس

part 128
_ نفله!
چویا پوکر نگاهش کرد و گفت
+ این چجور اسمیه
_ تو هر چی بزاری من نفله صداش میکنم چون یه مزاحمه...آها میشه مزاحم هم صداش کرد به هر حال یه مزاحمه...
+ اممم بزاریم میکو یا میوا شایدم هاناکو
_ نه...مزاحم!
+ مزاحم اسم نیست
تلفن دازای زنگ خورد و چویا از رو تخت بلند شد و لباسشو برداشت و تنش کرد اما دکمه هاشو نبست و از اتاق بیرون رفت
_ چیه؟
" رئیس باهاتون کار داره اما خبر ندارن که بیرون از مافیایید چیکار کنم؟ "
_ خیلی خب بهش بگو یکی دو ساعت دیگه اونجام...لازم نیست براش توضیح بدی فقط بگو یه کار خارج از مافیا براش پیش اومده
" چشم "
تلفن رو قطع کرد که زنی سمتش اومد
" دازای ساما...مهمون دارید "
_ بمونه برای بعد من کار دارم
" کار من مهم تره اوسامو "
دازای تیزی نگاهشو به زن پایین پله ها داد
_ تو با چه رویی پا شدی اومدی اینجا
اسلحه یکی از نگهبان ها رو ازش گرفت و سمت لویی گرفت
لویی چشماشو رو هم گذاشت و گفت
" وقتی اومدم فکر اینجاشو کرده بودم...میخوای بکشی بکش اما قبلش باید به حرفام گوش بدی "
_ گمشو بیرون!
چویا بیرون اومد و سریع اسلحه رو از دازای گرفت
+ آروم باش!
_ این هر&زه اینجا چی میگه؟
+ دازای ما تو این خونه بچه داریم...نباید صدای اسلحه در بیاد
دازای عصبی وارد اتاق شد و داد زد
_ برگشتم نبینمش
چویا از پله های عمارت پایین رفت و رو به روی لویی ایستاد
+ چی میخوای؟
" میبینم که حالت بهتره "
+ چی...میخوای؟
" میخوام به دازای همه چی رو بگم...بگم که انتخابش اشتباه بوده...تو لیاقتشو نداری "
+ چیزی نیست که بخوای بهش بگی...حتی اگرم لیاقتشو نداشته باشم اون منو میخواد نه برعکس تو...من هیچکس رو به اجبار کنار خودم نگه نمیدارم حتی بچم
لویی متعجب شد
" بچت؟ "
+ اوم آره...حالا دیگه یه مادرم
لویی قدمی عقب رفت
" دروغه "
+ گمشو...ببرینش بیرون
لویی رو از عمارت بیرون بردن اما بین راه جیغ داد بچه بلند شد که اشک تو چشمای لویی جمع شد
" نه...امکان نداره دروغه "
زنی جوون از بین خدمتکارا جسم کوچیک بچه رو آورد و سمت چویا گرفت
" هیچ جوره نمیتونم آرومش کنم "
چویا بغلش کرد ولی آروم نگرفت
+ هیش ساکت باش عزیز دلم
دازای با لباس همیشگیش پایین اومد و لویی رو دید و با اخم رو به چویا گفت
_ مطمئنم گفتم اومدم این اینجا نباشه
لویی نگاهی به بچه کوچیک انداخت و بعد به دازای...شباهت داشتن...نکنه واقعا...
" این...ب...بچه ی تو نیست مگه نه؟ "
دازای با دیدن حال بد لویی نیشخندی زد و بچه کوچیک رو تو آغوش گرفت که به سرعت آروم شد و پیرهن دازای رو تو مشتش گرفت و با چشمای سبز و کنجکاوش به دازای نگاه کرد
_ هوم؟!
دازای سوالی بچه رو نگاه کرد که بعد دخترکوچولو بلند خندید و دست پاشو تکون داد
_ چویا این بچه مشکل داره؟ یا من شبیه دلقکام؟
بچه رو از زیر بغلش گرفت و رو به روی صورت خودش قرار داد و نگاه سوالی و گیجشو به چویا داد که چویا به لحن و نگاهش خندید
+ هیچکدوم...فقط اون بهت علاقه داره
_ منو نگاه کن دختره ی لوس...من فقط عاشق چویام انقدر بهم نچسب...اینطوریم نگام نکن
لویی به خانواده ای که ساخته بودن نگاه کرد و شروع به گریه کردن کرد و رو زمین نشست
" این خانواده حق من بود نه تو "
دازای با یادآوری وجود لویی بی اراده بچه رو به سینه اش چسبوند...جوری که انگار می‌خواست از اون دختر بچه در مقابل لویی محافظت کنه
با لحن خشک و سردی گفت
_ ببرینش بیرون
لویی رو از عمارت خارج کرد و با حس کشیده شدن کراواتش نگاهی به بچه تو بغلش انداخت و سریع از خودش جداش کرد
_ از بچه ها متنفرممم!!!!! اینو از من دور کن...بچه ی مزاحم و لوس زشت!
نگاهشو به چویا داد که گونه هاش خیس شده بودن...نگران سمتش خیز برداشت و اشکاشو پاک کرد
_ چ...چیشد؟ من کاری کردم؟
+ ن...نه نه فقط خوشحالم که...تو هم اونو دوست داری
دازای نگاهی به چهره معصوم و زیبای دختربچه انداخت و اخم کرد
_ اصلا هم دوست داشتنی نیست...کی گفته دوستش دارم؟ من از این متنفرم
بچه رو بغل چویا داد و سمت در رفت
_ حداقل یک ساعت دیگه برگرد مافیا...کار داریم
+ باشه
دازای رفت و چویا گونه شو به گونه بچه چسبوند و عمیق نفس کشید
+ بوی خوبی میدی
_______________________________________________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۹۲)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت چهار.صدای خنده ی مرد تو اتاق پی...

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

ابلیس

[•] عمارت عشق [•]Part number 26ـ«گاهی اوقات انسان ها عصبانی ...

part:۸

بهار بدون تو

تنها در کوچه࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛𑩓 ࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚ְְְְְְְְְׅׅׅׅׅׅׅ⃛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط