بخش دوم پارت۶: همکلاسی جذاب من
کلید رو تو در چرخوند و وارد خونش شد درو پشت سرش بست و رفت تو اتاقش
فلیکس: خب خب ...چی بپوشم؟
در کمدشو باز کرد
فلیکس: هوا سرده پسسس.....یس هودی
یه هودی مشکی برداشت با یه شلوارک که تقریباً تا زانوش میومد
لباسشو پوشید و رفت جلو آینه
فلیکس: کاش موهامو بلوند نمیکردم
یه کش مو مشکی ورداشت و بالای موهاشو بست
چند تا انگشتر کرد تو انگشتاش و گوشواره هایی که لینو برای تولدش واسش خریده بود رو انداخت
کامل اماده بود
رفت و نیم بوت های مشکیش رو پا کرد و از خونه زد بیرون
کلاه هودیشو گذاشت رو سرش و با قدم های تند خودشو به سر خیابون رسوند
منتظر بود تا لینو و بقیه دوستاش بیان دنبالش
۹:۴۸ «بار»
فلیکس: لعنت بهت لینی خیلی دیر اومدی دنبالم
لینو : قر نزن بابا گفتم که! همش تقصیر کوکی
کوک: یکی میزنم تو دهنتااااا ننداز گردن من! تقصیر جین بود که کفشای منو قایم کرده بود
جین: ها ها ها ها جک بی مزه ای بود اولاً کفشای تورو سونگمین قایم کرده بود نه من ....راستی سونگمین کو؟
فلیکس: آممم...فکر کنم با یکی از پسرا ریخت رو هم
تو یکی از اتاقای طبقه بالاس
لینو: تچ تچ... بخاطر قیافه خوشگلش زود گیرش اومداااا
کوک: جیمین نمیخاد بیاد؟
لینو: گفت که تو راهه
کوک: اها...هی..اون هیونجین نیس؟
فلیکس: وییی استغفرالله هیچی نگو الان میان اینجااااا
لینو: هوااااانگگگگگگ
کوک : آبرومونو بردی
هیونجین صدای لینو رو شنید و با اکیپ مثلاً گنگشون رفتن سمت میزشون
هیون: به به آقا لینو گلمون
هان: اشکال نداره ماهم پیشتون بشینیم؟
کوک به تهیونگی که بهش خیره شده بود و لبخند میزد نگاه کرد
کوک: چیزه....آم...خب...
جین: اره چرا که نه! بفرمایید
هیون از فرصت استفاده کرد و رفت پیش فلیکس نشست
هیون: لیکسی جونم چطوری
فلیکس: خفه خون بگیر
تهیونگ: اوه اوه رفتار خوبی نیست
کوک: ام..تهیونگ اگه میخوای...میتونی اینجا..بشینی
ته لبخندی زد و رفت کنار کوکی نشست
هان و لینو هم که رفتن بالا
فلیکس: بعد ب ما میگفت خیلی زود شروع میکنین
جین: الحق....انقدر زود ریختن رو هم ...باورم نمیشه
نامجون: میخوای توعم انجامش بدی؟
جین: چ..چییی...نه من غلط بکنم
هیونجین تک خنده ای کرد و به فلیکس که داشت ۷ شات کامل رو باهم میخورد نگاه کرد
هیون: اروم بابا انقدر نخورررر
فلیکس: اههه ولم کن
کوک: من حوصله ندارم تن لشتو ببرم خونه
فلیکس: خودم ...میتونم برم
هیون: اگه نتونست خودم میبرمش
ته: هی کوک
کوک: هوم
ته : میای بریم بالا
کوک: .......
ته: این یعنی اره ؟
دست جونکوک رو گرفت با خودش برد
نامجون: بیا ...اینا هم رفتن فقط ما چهار نفر موندیم...یونگیم که معلوم نیست با جیمین کجا رفته
جین: چیییییی؟؟؟ با شوگا بودههه؟؟
هیون: فکر کنم بت نگفته
جین: تخم جن ....من فردا حسابشو میرسم
پارت بعد ۸ تا لایک 🌝✨
فلیکس: خب خب ...چی بپوشم؟
در کمدشو باز کرد
فلیکس: هوا سرده پسسس.....یس هودی
یه هودی مشکی برداشت با یه شلوارک که تقریباً تا زانوش میومد
لباسشو پوشید و رفت جلو آینه
فلیکس: کاش موهامو بلوند نمیکردم
یه کش مو مشکی ورداشت و بالای موهاشو بست
چند تا انگشتر کرد تو انگشتاش و گوشواره هایی که لینو برای تولدش واسش خریده بود رو انداخت
کامل اماده بود
رفت و نیم بوت های مشکیش رو پا کرد و از خونه زد بیرون
کلاه هودیشو گذاشت رو سرش و با قدم های تند خودشو به سر خیابون رسوند
منتظر بود تا لینو و بقیه دوستاش بیان دنبالش
۹:۴۸ «بار»
فلیکس: لعنت بهت لینی خیلی دیر اومدی دنبالم
لینو : قر نزن بابا گفتم که! همش تقصیر کوکی
کوک: یکی میزنم تو دهنتااااا ننداز گردن من! تقصیر جین بود که کفشای منو قایم کرده بود
جین: ها ها ها ها جک بی مزه ای بود اولاً کفشای تورو سونگمین قایم کرده بود نه من ....راستی سونگمین کو؟
فلیکس: آممم...فکر کنم با یکی از پسرا ریخت رو هم
تو یکی از اتاقای طبقه بالاس
لینو: تچ تچ... بخاطر قیافه خوشگلش زود گیرش اومداااا
کوک: جیمین نمیخاد بیاد؟
لینو: گفت که تو راهه
کوک: اها...هی..اون هیونجین نیس؟
فلیکس: وییی استغفرالله هیچی نگو الان میان اینجااااا
لینو: هوااااانگگگگگگ
کوک : آبرومونو بردی
هیونجین صدای لینو رو شنید و با اکیپ مثلاً گنگشون رفتن سمت میزشون
هیون: به به آقا لینو گلمون
هان: اشکال نداره ماهم پیشتون بشینیم؟
کوک به تهیونگی که بهش خیره شده بود و لبخند میزد نگاه کرد
کوک: چیزه....آم...خب...
جین: اره چرا که نه! بفرمایید
هیون از فرصت استفاده کرد و رفت پیش فلیکس نشست
هیون: لیکسی جونم چطوری
فلیکس: خفه خون بگیر
تهیونگ: اوه اوه رفتار خوبی نیست
کوک: ام..تهیونگ اگه میخوای...میتونی اینجا..بشینی
ته لبخندی زد و رفت کنار کوکی نشست
هان و لینو هم که رفتن بالا
فلیکس: بعد ب ما میگفت خیلی زود شروع میکنین
جین: الحق....انقدر زود ریختن رو هم ...باورم نمیشه
نامجون: میخوای توعم انجامش بدی؟
جین: چ..چییی...نه من غلط بکنم
هیونجین تک خنده ای کرد و به فلیکس که داشت ۷ شات کامل رو باهم میخورد نگاه کرد
هیون: اروم بابا انقدر نخورررر
فلیکس: اههه ولم کن
کوک: من حوصله ندارم تن لشتو ببرم خونه
فلیکس: خودم ...میتونم برم
هیون: اگه نتونست خودم میبرمش
ته: هی کوک
کوک: هوم
ته : میای بریم بالا
کوک: .......
ته: این یعنی اره ؟
دست جونکوک رو گرفت با خودش برد
نامجون: بیا ...اینا هم رفتن فقط ما چهار نفر موندیم...یونگیم که معلوم نیست با جیمین کجا رفته
جین: چیییییی؟؟؟ با شوگا بودههه؟؟
هیون: فکر کنم بت نگفته
جین: تخم جن ....من فردا حسابشو میرسم
پارت بعد ۸ تا لایک 🌝✨
- ۲۵.۰k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط