{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش تو و عشق من و نغمه‌ی سازم

آغوش تو و عشق من و نغمه‌ی سازم
دریا و گُهر باشد و... غوغایِ نیازم

باید به نفسهای تو آرام بگیرم
با زَخمه‌ی چشمت، دل و جان را بنوازم

وقت است که ای ناب‌ترین سمفونی عشق
از خلوتِ بِکرِ بدنت شعر بسازم

در شهر دلم ولوله افتاده، بیا که...
چشمان غزل‌ریز تو شد محرم رازم

دلتنگ شدم... کاش پیامی بفرستی
پایان بده این دلهره و سوز و گدازم

در من فوران می‌کند احساس تو، بنشین
تا با نفست یک غزل تازه بسازم
دیدگاه ها (۱)

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

💗 من خلــــق شــدم 💗 تاکه پریشـان تو بـاشم 💗 دیوانـه وسرگشت...

عاشقش بودم و او یکسره آزارم کرداز وفا، عشق، محبت همه بیزارم ...

آغوش تو و عشق من و نغمه‌ی سازم دریا و گُهر باشد و... غوغایِ ...

آغوش تو و عشق من و نغمه‌ی سازم دریا و گُهر باشد و... غوغایِ ...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

💖 دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسا...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط