{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم به قلم رفت که سازی بنوازم

دستم به قلم رفت که سازی بنوازم
با نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم

از چشم تو یک جام پر از باده بگیرم
با اسب خیالم به همه دهر بتازم

آوای منه دل شده در شهر بپیچد
آنجا که دل و عقل به ناز تو ببازم

رسوایی من رونق افسونگری تست
هرچند کنی جور به این جور بنازم

گفتی که نگویم همه اسرار نهان را
مجنون تو هستم نه که من محرم رازم

ای عشق ز دست تو دوصد ناله و فریاد
ویران شده دل را به چه امید بسازم

💞
دیدگاه ها (۳)

روی زردم همه‌از، دوری رخسار شماست،چشم ما منتظر، رخصت دیدار ...

ما به همدیگه دچاریم دچاریم دچاردوتا بازنده می مونه ازمون آخر...

زن که باشی درباره‌ی زیباییت که دست خودت نبوده و نیست ، دربار...

خواب می دیدم که در باران پرستیدم تو راچشم من روشن،درآن رویا،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط