{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم به قلم رفت که سازی بنوازم

دستم به قلم رفت که سازی بنوازم
با نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم

از چشم تو یک جام پر از باده بگیرم
با اسب خیالم به همه دهر بتازم

آوای منه دل شده در شهر بپیچد
آنجا که دل و عقل به ناز تو ببازم

رسوایی من رونق افسونگری تست
هرچند کنی جور به این جور بنازم

گفتی که نگویم همه اسرار نهان را
مجنون تو هستم نه که من محرم رازم

ای عشق ز دست تو دوصد ناله و فریاد
ویران شده دل را به چه امید بسازم
دیدگاه ها (۳)

ما ز جـام دوست ، مستی میکنیمخویش را فـارغ ز هستی میک...

تنها یک " قمار باز فرق بین " باختن " و بد باختن را میفهمد .م...

دل به او دادم بگفتا دست و دلبازی مکنگفتم ای جان...

ساعت صفر عاشقی چیست؟؟؟این بهانه ای است از دلتنگی ادامه دارد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط