{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم به قلم رفت که سازی بنوازم

دستم به قلم رفت که سازی بنوازم

با نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم

از چشم تو یک جام پر از باده بگیرم

با اسب خیالم به همه دهر بتازم

آوای منه دل شده در شهر بپیچد

آنجا که دل و عقل به ناز تو ببازم

رسوایی من رونق افسونگری تست

هرچند کنی جور به این جور بنازم

گفتی که نگویم همه اسرار نهان را

مجنون تو هستم نه که من محرم رازم

ای عشق ز دست تو دوصد ناله و فریاد

ویران شده دل را به چه امید بسازم
دیدگاه ها (۲)

دوستت دارم بدون چشم داشتچشمانم تو را داشت و دیگر هیچ نداشتدا...

بوسه یعنی قلب تو از آن من.بوسه یعنی تو همیشه مال منبوسه یعنی...

مرا دیوانه می سازد لب و چشمان و ابرویت پریشانیست که می بارد ...

من که نفست بودم با کی هوایی شدی پس ؟؟؟هنوز هم حوالی خواب...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

💖 دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسا...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

بگذارکہ‌‌من بانفسَت شعر بسازمدل ‌‌راپس‌این‌پرده‌ به‌یک‌عشوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط