داستان

ادامه :
شماره۱۲

پس از مدت طولانی ای مامان دخترک در را باز میکند و بدون نگاه کردن به بچش میرود...
دخترک بیرون میاد و بدون هیچ اعتراضی میره تنها توی اتاقش تا پیش عروسکاش باشه
فردای اون روز دخترک چون خیلی از مامانش میترسید هیچ مقاومتی در برابر رفتن به مهد کودک نشون نداد و از اون زمان ترس دخترک از مامانش شروع شد..
دیدگاه ها (۰)

Life Note

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

سوپرایزز_ _____༄_____نام : هاتاکوفامیل : کامادولقب : هاتا...

داستان

اپدیت فیسبوک مامان چانی😍 ❤ 😚 تو میدونی~~من~~رمز حساب بانکی م...

بدووو کپشننن[سیزده سال قبل]آسمان شب با ابر های تار پوشیده بو...

فیک( سرنوشت ) پارت ۴...شاید بیشتر از ۱۰ دقيقه گذشته بود که ص...

PART 3 وقتی بین یچه هاش فرق میذاشت🫤🥺🫠

PART 3 وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت

فیک کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط