his favorite strawberry
part 80
به سختی لایه پلکامو باز کردم
بوی آهن مانند خون همه ی فضای اون جهنم تاریک رو در بر گرفته بود
بدنم پر از زخم بود
زخم های عمیق شلاق
لباسم پاره شده بود
ولی عوضش نکرده بودن
نفسی آسوده کشیدم
به سختی تکونی به خودم دادم و تمام اسلحه هامو چک کردم
همه سر جاشون بودن
خوبه
بدنم خیلی درد میکرد و کوفته بود
خون خشک شده ام روی زمین ریخته بود
خداروشکر این برزخ یک هواکش کوچک داشت که نور ازش می اومد
خودمونیما تاریک بود باحال تر بود
دیدن اون خونا باعث شد بدنم بیشتر درد بگیره
خدا لعنتشون کنه یزدو تو جیبشون گذاشتن
خب برادران نمی میرین یه تی ای هم به اینجا بکشید
وجی:ببخشید چونا(اعلاحضرت)که براتون هتل پنج ستاره نگرفتم
نمی بخشم کصافت
وایییی مادر کجایی که ببینی پاره ی تنت دست یک عدد گراز وحشی افسار گسیخته افتاده
اومدم که حداقل خودمو از روی اون زمین سرد جا به جا کنم که احساس کردم خونریزی دارم
+ای ای خدا لعنتت کنه آنامی بیشعور عوضی
ایشالله بچت سقط شه..بیشعور کصافت گاو خاکبرسر روانی مشکل دار
با دیدن اون خون جیغی کشیدم
+سگ تو شانسم الان وقت پرویودی وسط این گیری بیلی
از اون بد تر دلدرمم اضافه شده بود و درد زخمامم داشت بد تر میشد که با نیرویی که نمیدونم از کجا اومده بلند شدم و لگدی به در زدم و با جیغ گفتم
+یزید حداقل نوار بهداشتی بده..
یکی از خصوصیات بارز من این بود در این دوره اصلا خجالتی نمیکشم و به نحوه ی بسیار شیکی وحشی میشوم
برای اطلاعات بیشتر عدد۲ رو کامنت کنید
خب بیخیال برگردیم به الان
تا اینو گفتم یک دختر خوشگل..خوشگل که میگم یعنی خوشگللللل از همون لامصبا وارد اتاق شد
از لباساش معلوم بود خدمتکاره
بهم یک بسته نوار داد
به جای اینکه من خجالت بکشم اون خجالت کشید و با صورتی قرمز اتاقو ترک کرد
چندی بعد با صدای عربده ی جذابی چنان پریدم که باسنم درد گرفت
یهو در باز شد
با دیدن اون شخص تعجب کردم
سوپرایززززززز امروز ۵ پارت گذاشتم
یهو جو گرفتم رگباری شروع به نوشتن کردم 😂
به سختی لایه پلکامو باز کردم
بوی آهن مانند خون همه ی فضای اون جهنم تاریک رو در بر گرفته بود
بدنم پر از زخم بود
زخم های عمیق شلاق
لباسم پاره شده بود
ولی عوضش نکرده بودن
نفسی آسوده کشیدم
به سختی تکونی به خودم دادم و تمام اسلحه هامو چک کردم
همه سر جاشون بودن
خوبه
بدنم خیلی درد میکرد و کوفته بود
خون خشک شده ام روی زمین ریخته بود
خداروشکر این برزخ یک هواکش کوچک داشت که نور ازش می اومد
خودمونیما تاریک بود باحال تر بود
دیدن اون خونا باعث شد بدنم بیشتر درد بگیره
خدا لعنتشون کنه یزدو تو جیبشون گذاشتن
خب برادران نمی میرین یه تی ای هم به اینجا بکشید
وجی:ببخشید چونا(اعلاحضرت)که براتون هتل پنج ستاره نگرفتم
نمی بخشم کصافت
وایییی مادر کجایی که ببینی پاره ی تنت دست یک عدد گراز وحشی افسار گسیخته افتاده
اومدم که حداقل خودمو از روی اون زمین سرد جا به جا کنم که احساس کردم خونریزی دارم
+ای ای خدا لعنتت کنه آنامی بیشعور عوضی
ایشالله بچت سقط شه..بیشعور کصافت گاو خاکبرسر روانی مشکل دار
با دیدن اون خون جیغی کشیدم
+سگ تو شانسم الان وقت پرویودی وسط این گیری بیلی
از اون بد تر دلدرمم اضافه شده بود و درد زخمامم داشت بد تر میشد که با نیرویی که نمیدونم از کجا اومده بلند شدم و لگدی به در زدم و با جیغ گفتم
+یزید حداقل نوار بهداشتی بده..
یکی از خصوصیات بارز من این بود در این دوره اصلا خجالتی نمیکشم و به نحوه ی بسیار شیکی وحشی میشوم
برای اطلاعات بیشتر عدد۲ رو کامنت کنید
خب بیخیال برگردیم به الان
تا اینو گفتم یک دختر خوشگل..خوشگل که میگم یعنی خوشگللللل از همون لامصبا وارد اتاق شد
از لباساش معلوم بود خدمتکاره
بهم یک بسته نوار داد
به جای اینکه من خجالت بکشم اون خجالت کشید و با صورتی قرمز اتاقو ترک کرد
چندی بعد با صدای عربده ی جذابی چنان پریدم که باسنم درد گرفت
یهو در باز شد
با دیدن اون شخص تعجب کردم
سوپرایززززززز امروز ۵ پارت گذاشتم
یهو جو گرفتم رگباری شروع به نوشتن کردم 😂
- ۳.۲k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط