اجبار به بدبختی پارت ۱۰
با حسه خیلی بدی چشمامو باز کردم همهی خونه تاریکه تاریک بود از درده شکمم داشتم میمردم با بدبختی از جام بلند شدمو رفتم برقو روشن کردم وقتی که چشمم به پاهام خورد خوشکم زد
از ضربی که بهم زده بود خون ریزی کرده بودم زودی به جای که اوفتاده بودم نگاه کردم با چیزی که دیدم چشمام در اومد کفه زمین کاملا از خون کثیف بود دستمو گزاشتم روشکمم و با هزار بد بختی از پلا ها رفتم وقتی رفتم تو اتاق تاریک بود ولی بانوره شب خواب میدیدم که جونگ کوک خوابیده یواش یواش رفتم کناره کمدو یه دست لباس راحتی برداشتمو رفتم تو حموم میخاستم لباسمو در بیارم که یادم اومد من هیچ پدی نداشتم
دیار... نه نه الان چیکار کنم خدا وایییی دارم از درد میمیرم اخخخ
دوباره رفتم تو اتاق که شاید تو کمد یا کشو پدی پیدا کنم داشتم میگشتم که دیدم اتاق یهو روشن شد با ترس برگشتمو با جونگ کوک مواجه شدم با چشمای گرد شده داشت به پاهام نگاه میکرد از ترس و خجالت سرمو پایین گرفتم دوباره برگشتم تو حموم
دیار ... چیکار کنم منو با این لباس کوتای لعنتی با پاهای کثیفم دید
از زبانه جونگ کوک
وقتی با اون حال دیدمش از خودم بدم اومد باید برم براش وسیلهی چیزی براش بخرم که خودشو جم کنه یه دست لباس پوشیدمو رفتم پایین که چشمام از کاسه زدن بیرون
کوک... لعنت خونه مو به گند کشیده وایییی دارم دیونه میشم
زودی رفتمو یه دستمال خیس کردمو کفه زمین کشیدمو تمیزش کردم دستامو شستمو رفتم سواره ماشین شدم
از زبانه دیار ...
تو حموم نشستم و به حالم گریه کردم
دیار... چه خاکی بریزم تو سرم خدا چرا مونو نمی کشیییی هق هق چی کار کردم که دارم اینجوری تاوانشو پس میدم
چند دقیقه گزشت که یه موجه خیلی بدی از درد بهم وارد شد با دستام شکمم رو نگهداشتم که با یه فشاره خیلی زیادی خون ریزیم بیشتر شد
از ضربی که بهم زده بود خون ریزی کرده بودم زودی به جای که اوفتاده بودم نگاه کردم با چیزی که دیدم چشمام در اومد کفه زمین کاملا از خون کثیف بود دستمو گزاشتم روشکمم و با هزار بد بختی از پلا ها رفتم وقتی رفتم تو اتاق تاریک بود ولی بانوره شب خواب میدیدم که جونگ کوک خوابیده یواش یواش رفتم کناره کمدو یه دست لباس راحتی برداشتمو رفتم تو حموم میخاستم لباسمو در بیارم که یادم اومد من هیچ پدی نداشتم
دیار... نه نه الان چیکار کنم خدا وایییی دارم از درد میمیرم اخخخ
دوباره رفتم تو اتاق که شاید تو کمد یا کشو پدی پیدا کنم داشتم میگشتم که دیدم اتاق یهو روشن شد با ترس برگشتمو با جونگ کوک مواجه شدم با چشمای گرد شده داشت به پاهام نگاه میکرد از ترس و خجالت سرمو پایین گرفتم دوباره برگشتم تو حموم
دیار ... چیکار کنم منو با این لباس کوتای لعنتی با پاهای کثیفم دید
از زبانه جونگ کوک
وقتی با اون حال دیدمش از خودم بدم اومد باید برم براش وسیلهی چیزی براش بخرم که خودشو جم کنه یه دست لباس پوشیدمو رفتم پایین که چشمام از کاسه زدن بیرون
کوک... لعنت خونه مو به گند کشیده وایییی دارم دیونه میشم
زودی رفتمو یه دستمال خیس کردمو کفه زمین کشیدمو تمیزش کردم دستامو شستمو رفتم سواره ماشین شدم
از زبانه دیار ...
تو حموم نشستم و به حالم گریه کردم
دیار... چه خاکی بریزم تو سرم خدا چرا مونو نمی کشیییی هق هق چی کار کردم که دارم اینجوری تاوانشو پس میدم
چند دقیقه گزشت که یه موجه خیلی بدی از درد بهم وارد شد با دستام شکمم رو نگهداشتم که با یه فشاره خیلی زیادی خون ریزیم بیشتر شد
- ۴.۲k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط