دخترکـ از گذشتـه اش پشیمان بود.
دخترکـ از گذشتـه اش پشیمان بود.
خستـه از نگآه های هوس آلود
امآ
خجالـت مے کشید برگردد
مے ترسید از همهمـه ها و پچ پچ ها...
بگذار من بـه تـو بگویم: خواهرمـ!
از یکجایـے باید همـه پلهای پشت سرت را خراب کنے
از یکجایـے بـه بعد باید برای خودش باشے
یک جاهایـے باید سرت را بیندازی پاییـن
و فقط بـه خودش توکل کنے
بدون شنیدن هیچ صدایے...
آیا او بـرای تو کافے نیست؟
خستـه از نگآه های هوس آلود
امآ
خجالـت مے کشید برگردد
مے ترسید از همهمـه ها و پچ پچ ها...
بگذار من بـه تـو بگویم: خواهرمـ!
از یکجایـے باید همـه پلهای پشت سرت را خراب کنے
از یکجایـے بـه بعد باید برای خودش باشے
یک جاهایـے باید سرت را بیندازی پاییـن
و فقط بـه خودش توکل کنے
بدون شنیدن هیچ صدایے...
آیا او بـرای تو کافے نیست؟
- ۹۷۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط