{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترکـ از گذشتـ‌ه اش پشیمان بود.

دخترکـ از گذشتـ‌ه اش پشیمان بود.

خستـ‌ه از نگآه های هوس آلود

امآ

خجالـت مے کشید برگردد

مے ترسید از همهمـ‌ه ها و پچ پچ ها...

بگذار من بـ‌ه تـو بگویم: خواهرمـ‌!

از یکجایـے باید همـ‌ه پلهای پشت سرت را خراب کنے

از یکجایـے بـ‌ه بعد باید برای خودش باشے

یک جاهایـے باید سرت را بیندازی پاییـن

و فقط بـ‌ه خودش توکل کنے

بدون شنیدن هیچ صدایے...

آیا او بـرای تو کافے نیست؟
دیدگاه ها (۱)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

#مافیا_عزیز_من#Part28عطر شکلات حالا کل فضای آشپزخونه رو پر ک...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

پارت اول

عشقی حقیقی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط