عشق بی پایان
سلامم من اومد با ای پارت دیگه خب خب
بریم سراغ ادامه پارت
1ساعت گذشت و جونکوک تو اتاق انتظار بود که ای پیامک از طرف بادیگارد شخصی جونکوک اومد
که گفته بود
رئیس ما فیلم دوربین های عمارت رو پیدا کردیم
جونکوک که این پیام رو دید یکم اعصبانی شد خودش هنوز نمیدونست چرا اینکارو کرد
تا این که پزشک اومد و گفت
خطر برطرف شده و ایشون تو اتاق هستن
جونکوک پرسید
میتونم ببینمش
پزشک گفت
البته
و بعد جونکوک رو به اتاقی که ا/ت بود راهنمایی کرد
جونکوک وارد اتاق شد اتاق تو سکوت بود بجوز صدای ریتمی
دستگاه و صدای تیکتاک ساعت جونکوک ای صندلی برداشت و کنار تختیکه ا/ت روش بود نشست و به صورت رنگ پریده ای ا/ت نگاه کرد بعد دست بیجون ا/ت رو گرفت و کمی فشار داد ولی نه اونقدر که دردش بیاد و بعد چشماش رو بست وبه اتفاقا ای که افتاده بود تا این که یاد پیام بادیگارد افتاد و گوشی رو برداشت و پیامی تایپ گرد..
فیلم رو بفرست تو لپتاب من و تاوقتی من نیومدم کسی حق نداره بره تو اتاق من حتی اگه برای تمیز کردن اتاق من باشه
بعد چند دقیقه پزشک اومد و به جونکوک گفت که باید بیاد برون
و بعد جونکوک از پزشک پرسید یکی بهوش میاد؟
و پزشک گفت
قربان ایشون بخاطر وضیعتی که دارن باید ای روز بیهوش بمونن
بعد نیم ساعت اجوما اومد و...
پایان این پارت
ببخشید کم شده ساعت 5صبح دارم پارت میزارم ساعت 11ظهر باید برم مدرسه پس لایک کن منی که این ساعت پارت میزارم ای لایک نمیرسه بهم
چشمام بزور بازه تا الان داشتم درس میخوندم
گفتم حالم بهتر شده بزار ادامه پارت رو بزارم پس لایک فالو و کامنت فراموش نشه بای برم بخوابم😴🤣
بریم سراغ ادامه پارت
1ساعت گذشت و جونکوک تو اتاق انتظار بود که ای پیامک از طرف بادیگارد شخصی جونکوک اومد
که گفته بود
رئیس ما فیلم دوربین های عمارت رو پیدا کردیم
جونکوک که این پیام رو دید یکم اعصبانی شد خودش هنوز نمیدونست چرا اینکارو کرد
تا این که پزشک اومد و گفت
خطر برطرف شده و ایشون تو اتاق هستن
جونکوک پرسید
میتونم ببینمش
پزشک گفت
البته
و بعد جونکوک رو به اتاقی که ا/ت بود راهنمایی کرد
جونکوک وارد اتاق شد اتاق تو سکوت بود بجوز صدای ریتمی
دستگاه و صدای تیکتاک ساعت جونکوک ای صندلی برداشت و کنار تختیکه ا/ت روش بود نشست و به صورت رنگ پریده ای ا/ت نگاه کرد بعد دست بیجون ا/ت رو گرفت و کمی فشار داد ولی نه اونقدر که دردش بیاد و بعد چشماش رو بست وبه اتفاقا ای که افتاده بود تا این که یاد پیام بادیگارد افتاد و گوشی رو برداشت و پیامی تایپ گرد..
فیلم رو بفرست تو لپتاب من و تاوقتی من نیومدم کسی حق نداره بره تو اتاق من حتی اگه برای تمیز کردن اتاق من باشه
بعد چند دقیقه پزشک اومد و به جونکوک گفت که باید بیاد برون
و بعد جونکوک از پزشک پرسید یکی بهوش میاد؟
و پزشک گفت
قربان ایشون بخاطر وضیعتی که دارن باید ای روز بیهوش بمونن
بعد نیم ساعت اجوما اومد و...
پایان این پارت
ببخشید کم شده ساعت 5صبح دارم پارت میزارم ساعت 11ظهر باید برم مدرسه پس لایک کن منی که این ساعت پارت میزارم ای لایک نمیرسه بهم
چشمام بزور بازه تا الان داشتم درس میخوندم
گفتم حالم بهتر شده بزار ادامه پارت رو بزارم پس لایک فالو و کامنت فراموش نشه بای برم بخوابم😴🤣
- ۵.۳k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط