{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او پرسید برای چه گریه میکنی گفت میخواهم آن سمت رودخانه بروم نمیتوانم...گنجشک او را روی دوش خود گذاشت وقتی به مقصد رسید گنجشک دید پشتش میسوزد به عقرب گفت من که کمکت کردم برای چه نیشم زدی گفت خودم هم ناراحتم ولی چکار کنم ذاتم اینه ....
دیدگاه ها (۶)

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

فیک جونگکوک خواب های واقعی

P : 23

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۵۳ | پایانصبح روز مرا...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

سخن روز :روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجش...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است گنجشک از او پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط