بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن
بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن
چادر خود سر کن و آتش در این عالم فِکَن
لشگر چشمان تو آمد به جنگ چشم من
معرفت داری که تن دادی به جنگ تن به تن
مَه خجالت میکشد از روی تو در آسمان
چون که در این آسمان بودی و هستی ماه من
خنده ی زیبای تو روح مرا سر زنده کرد
هر زمان که روح من پژمرده شد خنده بزن
جمله پروانه شدیم و گرد تو گردیده ایم
سوختیم در عشق تو ای شاه شمع انجمن
این جهان برخود ندیده است دلبری مانند تو
دلبری کار تو باشد ، کار تو ، عشق کهن
اندکی با قلب این عاشق مدارا لازم است
بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن
چادر خود سر کن و آتش در این عالم فِکَن
لشگر چشمان تو آمد به جنگ چشم من
معرفت داری که تن دادی به جنگ تن به تن
مَه خجالت میکشد از روی تو در آسمان
چون که در این آسمان بودی و هستی ماه من
خنده ی زیبای تو روح مرا سر زنده کرد
هر زمان که روح من پژمرده شد خنده بزن
جمله پروانه شدیم و گرد تو گردیده ایم
سوختیم در عشق تو ای شاه شمع انجمن
این جهان برخود ندیده است دلبری مانند تو
دلبری کار تو باشد ، کار تو ، عشق کهن
اندکی با قلب این عاشق مدارا لازم است
بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن
- ۱.۶k
- ۳۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط