**پارت ۳۳**

**پارت ۳۳**

تفِ خونیِ من روی سینه‌اش، آخرین جرقه‌ای بود که انبار باروتِ خشمِ جونگکوک رو منفجر کرد. رنگِ چشم‌هاش از فرطِ عصبانیت انگار تیره و مات شد؛ مردی که همه‌ی سئول از اسمش می‌لرزیدن، حالا از یه دخترِ لجباز مثل من سیلیِ تحقیر خورده بود.

با یه غرشِ خشن، دستش رو برد بالا و ضربه‌ای سنگین به بازوم کوبید که صدای برخوردِ تنم با تاجِ تخت بلند شد.
- «خیلی مغروری، عکاسِ کوچولو...» صداش مثل غرشِ یه درنده‌ی زخمی توی گوشم زنگ زد. «بذار ببینم این غرور تا کجا دووم میاره!»

ضربه بعدی روی پهلوم نشست. دردِ تیزی مثل خنجر توی تموم تنم پیچید، اما من فقط نفسِ عمیقی کشیدم و به جای اشک ریختن، زدم زیرِ خنده! یه خنده‌ی بلند، دیوانه‌وار و تلخ که مثل اسید روی اعصابش ریخت.

- «بزن...» با صدایی که از شدتِ درد و لجبازی می‌لرزید، فریاد زدم توی صورتش. «بزن تا بفهمی هیچ‌وقت نمی‌تونی منو مالِ خودت کنی! تو فقط یه جسمِ بی‌روح رو زنجیر کردی، جونگکوک... روحِ من آزاده!»

جونگکوک که انگار از این همه‌ی مقاومت و خنده‌هام دیوونه شده بود، مچِ دستِ آزادم رو محکم‌تر چنگ زد و ضرباتِ بعدی رو سنگین‌تر و خشن‌تر فرود آورد. هر ضربه، هجومِ درد بود و هر درد، سوختی برای شعله‌ورتر شدنِ آتشِ لجبازی توی وجودِ من. من نه التماس کردم، نه فریادِ درد کشیدم؛ فقط با هر بار فرود اومدنِ دستش، چشم‌هام رو بیشتر توی چشم‌های سیاه و خشمگینش می‌دوختم و با همون لبخندِ خون‌آلود نگاهش می‌کردم.

تنِ هردویمون غرقِ عرق و هیجانِ مرگبارِ این جنگِ نابرابر بود. جونگکوک حس کرد کنترلِ همه‌چیز داره از دستش در می‌ره؛ او می‌خواست من رو بشکنه، اما من هر لحظه داشتم سرسخت‌تر از قبل از خاکستر بلند می‌شدم.

بالاخره دستش متوقف شد. نفس‌نفس می‌زد، قفسه‌ی سینه‌اش به شدت بالا و پایین می‌رفت و پیشونیش پر از عرق بود. خیره شده بود به لبِ خونی و چشم‌های درنده‌ام. هیچ‌کدام پلک نمی‌زدیم؛ انگار داشتیم با نگاه‌مون همدیگه رو می‌بلعیدیم.
دیدگاه ها (۰)

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

چند پارتی بازی ممنوع

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

دید پنهان انفجار اشکار

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

پارت ۸

بهار بدون تو

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط