ممنونم خدا... 🌹

#ممنونم_خدا 🌹

🔆 وقتی عطری به مشامم می‌رسه؛

- مولکول‌هایی که از اون عطر، تو هوا پخش شدن رو می‌چسبونی به گیرنده‌های بویایی‌ من.

- بعد اطلاعات ذرات عطر رو که به این گیرنده‌های کوچیک چسبیدن، به‌وسیلۀ تعدادی از عصب‌های بینی‌م، مستقیماً به مرکز بویاییِ مغزم می‌رسونی.

- اینجاست که من می‌تونم اون رایحه رو درک کنم، اما ماجرا به اینجا ختم نمیشه...

- از اونجایی که #حس بویاییم رو اختصاصی به مرکز حافظۀ بلند مدتم، متصل کردی؛

بلافاصله تمام خاطراتی که با اون #عطر از #کودکی تا همین لحظه داشتم، برام #زنده می‌شه،

- و اینجوریه که بوهای تهدیدآمیز، و یا عطرهایی که با خودشون خاطره‌ای از محبت دارند، برام قابل تشخیصند،

حتی اگه سال‌ها از اون‌ها دور بوده باشم!
مثل بوی گاز ،
یا بوی آغوش مادر 💞

ممنونم ازت خدا... 🌹

@Ostad_Shojae
#خدا #خداوند #بخشنده #مهربان #ترک_گناه #زیبایی #زیبا #خانواده #زن #مرد #مردانه #پروفایل #پروفایل_خاص #پروفایل_ناب #عکس #عکسنوشته #عکس_نوشته #پست_جدید #جدید #دخترونه #پسرونه #مادر #پدر #آینده #زندگی #زندگی_خوب
دیدگاه ها (۰)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

### پارت ۶: سایه‌هایِ تردید و وزنِ قدرت (آزمونِ اعتماد)دو رو...

چند پارتی

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط