فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ❼❶

ادامه پارت ⁷¹

قبل از اولین ملاقاتشان.

قبل از بیمارستان.

قبل از اینکه ا/ت حتی تهیونگ را بشناسد.

جائه‌وون با دیدن تاریخ، یک قدم عقب رفت.

— غیرممکنه...

تهیونگ نگاهش کرد.

— چی غیرممکنه؟

پیرمرد به صفحه خیره شده بود.

— پدرت...

مکث کرد.

— پدرت قبل از مرگش پرونده انتقال تو رو دیده بود.

تهیونگ سرد گفت:

— پرونده من؟

— آره.

جائه‌وون به سختی ادامه داد:

— و اسم کسی که دستور انتقال رو داده...

سکوت.

— پدرت بوده.

ا/ت با ناباوری گفت:

— چرا؟

هیچ‌کس جواب نداشت.

ناگهان صدای تقی از پشت دیوار آمد.

همه برگشتند.

یک صدای مکانیکی.

بعد...

قسمتی از دیوار کنار قفسه‌ها عقب رفت.

پشت آن یک محفظه کوچک دیده شد.

داخل محفظه، یک ضبط صوت قدیمی قرار داشت.

و روی آن فقط یک برچسب:

برای تهیونگ.

تهیونگ چند لحظه به آن خیره ماند.

سپس ضبط را برداشت.

دکمه پخش را فشار داد.

صدای مردی که سال‌ها بود شنیده نشده بود، فضای تاریک آرشیو را پر کرد.

صدای پدر ا/ت.

«اگر این صدا رو می‌شنوی... یعنی آرشیو صفر باز شده.»

تهیونگ بی‌حرکت ماند.

«و اگر آرشیو صفر باز شده، یعنی دخترم به اینجا رسیده.»

ا/ت نفسش را حبس کرد.

صدای پدر ادامه داد:

«تهیونگ... اگر دخترم کنار توست، یک چیز رو بدون.»

چند ثانیه سکوت در ضبط افتاد.

«من تو رو برای محافظت از اون انتخاب نکردم.»

تهیونگ ابروهایش را در هم کشید.

صدای ضبط دوباره آمد:

«من تو رو انتخاب کردم... چون می‌دونستم روزی ممکنه کسی مجبور بشه بین تو و دخترم یکی رو قربانی کنه.»

صدای ضبط قطع شد.

یک صدای خش‌دار آمد.

بعد آخرین جمله:

«و اون روز... خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کنید می‌رسه.»

ضبط خاموش شد.

ا/ت آرام به تهیونگ نگاه کرد.

اما قبل از اینکه چیزی بگوید—

چراغ‌های آرشیو ناگهان روشن شدند.

درِ اصلی...

باز شد.

هیچ‌کس پشت آن نبود.

فقط یک پاکت سیاه روی زمین افتاده بود.

یونگی خم شد و آن را برداشت.

روی پاکت نوشته شده بود:

«برای ا/ت.»

تهیونگ فوراً گفت:

— بازش نکن.

اما ا/ت دستش را جلو آورد.

پاکت را گرفت.

نگاهش روی اسم خودش ثابت ماند.

و برای اولین بار، ترسی متفاوت در چشمانش نشست.

چون روی پشت پاکت، یک جمله دیگر نوشته شده بود:

«قبل از اینکه درباره تهیونگ قضاوت کنی، حقیقت مرگ پدرت را بخوان.»



---
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت سومروز بعد، ا/ت طبق معمول بعد از کلاس...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

پارت 2

فاصله یک لبخند تا جنون

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط