فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ❻❺
ادامه پارت ⁶⁵





تهیونگ جواب نداد.

فقط گفت:

«هنوز همه‌ی حقیقت رو نمی‌دونی.»

«پس چی مونده؟»

نگاهش برای لحظه‌ای تغییر کرد.

«چیزی که اگه بفهمی... شاید دیگه نتونی مثل قبل به من نگاه کنی.»

قلبم فرو ریخت.

«یعنی چی؟»

تهیونگ نزدیک‌تر آمد.

اما قبل از اینکه چیزی بگوید، صدای یونگی از پشت سرمان بلند شد:

«تهیونگ.»

همه برگشتیم.

یونگی لپ‌تاپ را بست.

«یه فایل دیگه پیدا کردم.»

تهیونگ پرسید:

«از کجا؟»

یونگی نگاه کوتاهی به من انداخت.

«از آرشیو اصلی B-17.»

مکث کرد.

«و اسم ا/ت داخلشه.»

تهیونگ ساکت شد.

من به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره ماندم.

احساس بدی درونم شکل گرفت.

اگر تمام این مدت B-17 درباره‌ی تهیونگ بود...

پس چرا حالا اسم من در آخرین فایلش آمده بود؟

تهیونگ آرام گفت:

«یونگی... بازش کن.»

صفحه روشن شد.

و اولین چیزی که روی آن ظاهر شد، فقط یک جمله بود:

«مرحله‌ی دوم، با دختر او آغاز می‌شود.»

نگاهم روی جمله خشک شد.

این بار، حتی تهیونگ هم برای چند ثانیه هیچ حرفی نزد.




---
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت هشتم: فایل گمشدهصدای قدم‌ها در سالن خالی ایستگاه پیچید....

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

....پارت نهم....

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

فیک تهکوک وارث زار

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط