❤گفته بودی که چرا محو تماشای منی

❤گفته بودی که چرا محو تماشای منی
❤آن چنان محو که یک دم مژه برهم نزنی

❤مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
❤ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
"فریدون مشیری"
دیدگاه ها (۱)

🌱من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشا...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

صدای شلیک

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط