پارت اخر ببخشید یه مدت نبودم دنبال یه پایان خوب بودم
ویو یک هفته بعد
☆: یونجو خیلی خوشگل کردیا
+: ای بابا تو هم خیلی خوشتیب شدی
جیهوپ نزدیک یونجو شد و بوسه ای اروم روی لب یونجو گذاشت
مراسم شروع شد
فلش بک به مراسم اریایی
عاقد: خانم پارک یونجو ایا مایلید تا اخر عمر با اقای جانگ هوسوک زندگی کنید؟(من بلد نیستم)
+: بله(با ذوق)
عاقد: اقای جانگ هوسوک ایا مایلید تا اخر عمر با خانم پارک یونجو زندگی کنید؟(بخدا من بلد نیستم)
☆: بله(ذوق فراوان)
عاقد: هم را ببوسید
جیهوپ بوسه اروم ولی با عشقی روی لب یونجو گذاشت
همه دست زدن یونجو دسته گلش رو پرت کرد و یونا گرفت همه جیق جیق کردن شام خوردیم اومدیم خونه انقدر خسته بودیم ارایشمو شستم
لباسمو در اوردم افتادم رو تخت جیهوپ خم لباساشو عوض کرد اومد بغلم کرد خوابیدیم سیاهی...
فلش بک به 10سال بعد
+: اره دیگه اینجوری شد که ما صاحب شما دوتا گوگولی شدیم
درسته یونجو و جیهوپ یه دختر و یه پسر شدن اسماشون هم جوکیونگ و سان ها هست که الان هرکدوم هشت سالشونه
سان ها: مامان خاله یونا کی میاد
جوکیونگ: راست میگه عمو جین چی
+: یکم دیگه
دینگ دینگ
+:اومدنن
سان ها و جوکیونگ: اخ جوننن سلاممم
جین و یونا هم صاحب یه دختر به نام سولی شدن (به یاد مامان سولی)
•: سلام کوچولو هاا
&: سلام گوگولیای عمووو
سان ها: سلام ابجی سولی
جوکیونگ: سلام سولی جونم
سولی: سلامم بیاین بریم بازی کنیممم
سان ها: باشهههه
بچه ها رفتن اتاق تا بازی کنن
+: سلام گوجهه
&: سلام چطوری
+: قربانت سلام یوناااااااا
•: سلام یونجوووووووووو
همو بغل کردن
&: سلام داداش چطوری
☆: سلام تو من خوبم تو چطوری
بقیه بچه ها دونه دونه اومدن
شام خوردیم و همه رفتن
این بود از داستان ما امیدوارم دوسش داشته باشین تا رمان بعدی فعلااااا
(نویسنده کیم یوری)
☆: یونجو خیلی خوشگل کردیا
+: ای بابا تو هم خیلی خوشتیب شدی
جیهوپ نزدیک یونجو شد و بوسه ای اروم روی لب یونجو گذاشت
مراسم شروع شد
فلش بک به مراسم اریایی
عاقد: خانم پارک یونجو ایا مایلید تا اخر عمر با اقای جانگ هوسوک زندگی کنید؟(من بلد نیستم)
+: بله(با ذوق)
عاقد: اقای جانگ هوسوک ایا مایلید تا اخر عمر با خانم پارک یونجو زندگی کنید؟(بخدا من بلد نیستم)
☆: بله(ذوق فراوان)
عاقد: هم را ببوسید
جیهوپ بوسه اروم ولی با عشقی روی لب یونجو گذاشت
همه دست زدن یونجو دسته گلش رو پرت کرد و یونا گرفت همه جیق جیق کردن شام خوردیم اومدیم خونه انقدر خسته بودیم ارایشمو شستم
لباسمو در اوردم افتادم رو تخت جیهوپ خم لباساشو عوض کرد اومد بغلم کرد خوابیدیم سیاهی...
فلش بک به 10سال بعد
+: اره دیگه اینجوری شد که ما صاحب شما دوتا گوگولی شدیم
درسته یونجو و جیهوپ یه دختر و یه پسر شدن اسماشون هم جوکیونگ و سان ها هست که الان هرکدوم هشت سالشونه
سان ها: مامان خاله یونا کی میاد
جوکیونگ: راست میگه عمو جین چی
+: یکم دیگه
دینگ دینگ
+:اومدنن
سان ها و جوکیونگ: اخ جوننن سلاممم
جین و یونا هم صاحب یه دختر به نام سولی شدن (به یاد مامان سولی)
•: سلام کوچولو هاا
&: سلام گوگولیای عمووو
سان ها: سلام ابجی سولی
جوکیونگ: سلام سولی جونم
سولی: سلامم بیاین بریم بازی کنیممم
سان ها: باشهههه
بچه ها رفتن اتاق تا بازی کنن
+: سلام گوجهه
&: سلام چطوری
+: قربانت سلام یوناااااااا
•: سلام یونجوووووووووو
همو بغل کردن
&: سلام داداش چطوری
☆: سلام تو من خوبم تو چطوری
بقیه بچه ها دونه دونه اومدن
شام خوردیم و همه رفتن
این بود از داستان ما امیدوارم دوسش داشته باشین تا رمان بعدی فعلااااا
(نویسنده کیم یوری)
- ۴.۶k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط