چندپارتی( جیمین)

_منم‌ نمیدونم‌‌ چطوری‌
دینگ‌ دینگ(صدای‌ تاییم‌ فر‌ که تموم‌ شد‌‌ اومد
+فکر‌ کنم‌ پیتزات‌ درست‌ شد‌
_اهوم
(شام‌‌ رو‌ خوردیم‌‌ و‌ خوابیدیم‌

فلش بک‌ صبح

جیمین

بیدار‌ شدم‌ دیدم‌‌ آت‌ کنارم بود‌ رفتم‌‌ حاضر شدم‌ و‌ وسایل‌ رو‌ بردم‌ توی‌ ماشین‌
و‌ یه‌ صبحونه مختصر درست‌ کردم‌ و‌ رفتم‌ که آت‌ رو‌ بیدار‌ کنم‌ دیدم‌‌ روی‌‌ تخت‌‌ با‌ موهای‌‌ پریشون‌ نشسته
_اتی‌ بیدار‌ شدی؟
+آره..تو‌ کجارفتی؟
_هیچ‌کجا‌،بلند‌ شو‌ آماده‌ شو‌ بریم‌‌
+الان‌؟
_آره
(پاشد‌ رفت‌ حاضر شد‌ و‌ صبحونه خوردیم و‌ راه‌ افتاد‌یم‌‌ سمت‌ گوانگ‌جو‌
+یه آهنگ بزارم؟
_آره‌،چراکه‌نه
+چی‌ پلی کنم
_امم..هرچی‌ خودت‌ خواستی
(نزدیکای‌ دو‌ ساعت‌‌ توی‌ راه‌ بودیم‌ و‌ رسیدیم و‌ جیوون‌ اومد‌ استقبالمون‌
و‌ رفتیم‌‌ ویلای اون‌ این‌ چند‌ روز‌‌ رو‌ بمونیم‌
و‌سایلمونو‌ اونجا‌‌ گذاشتیم و‌ آت‌ گفت:
+جیمینا‌ بیا‌ بریم‌ بازارچه‌ گوانگ‌ یکم‌ خرید کنیم
_باشه
(رفتیم باهم غذاهای خیابونی خوردیم‌‌ و‌ کمی‌‌ خرید کردیم‌‌ و‌ آخر‌ که داشتیم‌ برمیگشتیم‌ به اسرار‌ زیاد‌‌ آت‌ بستنی‌‌ خریدیم‌‌
داشتم‌ نگاهش میکردم‌ برای یه بستنی آنقدر ذوق‌ کرد‌ مثل‌‌ بچه‌ کوچیکا اصلا به مامان‌ بودن نمیومد‌ چون‌ خودش‌‌ کوچولو‌‌ بود‌
+جیمین..به نظرت‌‌ دختر‌مون‌ چه‌ شکلی‌ میشه؟بیشتر‌ چهرش‌ به من‌ میره‌ یا‌ تو؟
_مطمئنم‌ خیلی‌ خوشگل ‌میشه‌ چون‌ بچه‌ی منو‌ و‌ تو‌
+آره درست‌ میگی..به نظرت ‌اونم‌ مثل‌‌ تو‌ آیدل‌ شدن‌‌ رو‌ ممکنه انتخاب کنه؟
_اون‌ هر‌ کاری بکنه من‌ با‌ تمام وجودم پشتش‌‌ میمونم
+تو‌ خیلی‌ بابای‌ خوبی‌ میشی‌.. حسودیم شد
_مثل‌ تو‌که‌ مامان‌ خوبی‌ میشی‌(لبخند)

فلش‌بک به فردا‌‌ بعد‌ از‌ ظهر

جیمین

داشتم‌ روی‌‌ بار‌‌ بیکیو‌‌ که بیرون‌‌ از‌ خونه بود‌‌ استیک ها‌ رو‌ درست‌ میکردم‌ و‌ آت‌ جیوون‌‌ توی‌ خونه فیلم ‌میدیدند
همینطور که داشتم استیک‌هارو‌ سرخ‌ میکردم‌ یه‌ صدای‌ جیغ‌ به گوشم‌ رسید که‌ فهمیدم صدای‌ اته‌ چند‌ ثانیه گذشت که جیوون‌ اومد‌‌ و‌ گفت:
جیوون‌: جیمین آت‌ دردش‌ شروع شده
(با‌ هر‌ بدبختی خودمو به آت‌ رسوندم‌ آت‌ رو‌ بردم‌ داخل‌‌ ماشین و‌ با‌ تمام سرعت به سمت بیمارستان حرکت‌ کردم‌

فلش بک‌ ۳ساعت‌ بعد‌

جیمین
آت‌ داخل‌‌ اتاق عمل‌ بود‌‌
و‌ منم‌ داشت‌م جلوی در‌ اتاق‌ عمل‌ راه‌ میرفتم که دکتر اومد‌ بیرون‌‌
_ببخشید‌ دکتر حالشون‌‌ چطوره‌
دکتر:نگران‌ نباشید‌ عمل‌ به خوبی‌ پیش‌ رفت‌
_ممنونم‌
دکتر:اگه‌ میخواین‌ میتونید ببینیدشون‌
_بله
(رفتم‌ توی‌ اتاقی‌ که آت‌ توش‌ بود‌ دیدم‌‌ بچه‌ بغلشه‌
+جیمینا‌
_ات‌..این‌ دختر‌مونه‌ مگه‌نه؟(بغض)
+آره(لبخند)
_خیلی‌ کیوته(اشک‌ شوق)
+آهوم(اشک‌ شوق)
_ببخشید‌ آت‌ مجبور شدی‌ این‌ همه‌‌ درد‌ تحمل‌‌ کنی‌‌ و‌ واقعا ممنونم
+(کیس)_

فلش بک‌ به ۴سال‌ بعد‌

_ات‌ نارا‌ رو‌ ندیدی‌ داشتیم‌‌ بازی‌ میکردیم‌‌ غیب‌ شد (با‌ نگرانی)
+نه من‌ ندیدمش(اشاره‌ به کمد)
_پس‌ من‌ دیگه میرم
(یهو در‌ کمد‌ رو‌ باز‌ کردم‌ ‌و‌ نارا‌ جیغ‌ کشید‌ اومد‌ توی‌ بغلم‌
_چرا‌ انقدر‌ وروجکی‌ داشتم‌ سکته‌ میکردم(خنده)
نارا:(خنده)........



........................end


تموم‌ شد‌‌



💜 لطفاً نظرات خودتونو‌ برام‌ بگید 💜
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی درسش بد بودو ..

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت۵

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

الماس زیبای من ...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط